در بیان پنج چیز که آب روی از آن میافزاید : میفزاید آب روی از پنج چیز
در بیان چارچیز که از خطاهاست : چارچیز است از خطاها ای پسر
در بیان چارچیز که از عطاهای خداست : چارچیز است از عطاهای کریم
در بیان چارچیز که عمر را زیاد کند : میفزاید عمر مرد از چارچیز
در صفت چارچیز که از چارچیز دیگر میآید : حاصل آید چارچیز از چارچیز
در بیان حاصل شدن چارچیز از چارچیز : چارچیزت بردهد از چار چیز
در بیان چارچیز که آدمی را شکست آرد : آدمی را چارچیز آرد شکست
در بیان چارچیز که از چار چیز دیگر تمام باشد : چارچیز از چار دیگر شد تمام
در بیان چار چیز که بازگردانیدن آنها محالست : چارچیز است آنکه بعد از رفتنش
در چارچیز که کم بقا دارد : چارچیز ای خواجه کم دارد بقا