داستان مرد حکیم : داشت همسایهای به حبس مقیم
آخر سال : ماه اسفند نیز شد گذری
داستان حبس مرد حکیم : یار جست از حکیم زندانی
حکایت کسی که با پلنگ دوستی کرد و موشان را بیازرد : گرگ خوبی ز پردلان گروه
حکایت مرغ پیر که به دام افتاد : خواندم اندر حدیث « کنفوسیوس»
گفتار هفتم در سیاست و شرط ریاست : آنچه اکنون سیاستش خوانی
داستان مهندسی که گنجخانه ساخت : ظالمی داشت زر برون ز حساب
عاقبت کار وجدانفروش و رها شدن رفیق از بند : چون ز حبس جوان سه سال گذشت
ا ندرز : هرکه عرض کسان دهد بر باد
آمدن سرمایهداری و رفتن دین : تا که سرمایه یافت آزادی