در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویند : بود مردی ز هر هنر عاری
جعل نامه و گرفتار ساختن مرد بیگناه : نامهای ساخت پس به خط رفیق
در فضیلت شاگردی کردن : ز اوستادی کهن بگیر سراغ
در فواید اختصاص و تقسیم کارها میان مردم دانا : نیک بـنگر بـدان بـنای بلند
در وظیفهشناسی : رسم مکتب بود که استادت
در وصف باغچهٔ بهار و شرح حال او در خانه : موسم نوبهار خانهٔ من
حبس شدن بهار بار دیگر : دشمن بنده بود «درکهی»
خطاب به نزدیکان شاه : ای که نزد شه آبرو داری
گفتار پنجم در دین و آیین و صفت وجدان : هان بهارا مکوب آهن سرد
داستان رفیق بیوجدان : داشت مردی جوان رفیقی چند