بخش ۲۶ – خاتمهٔ کتاب

جامی! از شعر و شاعری بازآی! با خموشی ز شعر دمساز آی! شعر، شعر خیال بافتن است بهر آن شعر، مو شکافتن است به عبث، شغل مو شکافی چند؟ شعرگویی و شعربافی چند؟ هست همت چو مغز و کار چو پوست کار هر کس به قدر همت اوست نه، چه گفتم؟ چه جای این سخن […]

بخش ۲۵ – معالجه کردن بوعلی سینا آن صاحب مالیخولیا را

بود در عهد بوعلی سینا آن به کنه اصول طب بینا ز آل بویه یکی ستوده خصال شد ز ماخولیا پریشانحال بانگ می‌زد که:«کم بود در ده هیچ گاوی بسان من فربه آشپز گر پزد هریسه ز من گرددش گنج سیم، کیسه ز من زود باشید حلق من ببرید! به دکان هریسه‌پز سپرید!» صبح تا […]

بخش ۲۴ – حکایت حاتم و بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن

حاتم آن بحر جود و کان عطا روزی از قوم خویش ماند جدا اوفتادش گذر به قافله‌ای دید اسیریی به پای سلسله‌ای پیشش آمد اسیر، بهر گشاد خواست زو فدیه تا شود آزاد حاتم آنجا نداشت هیچ به دست بر وی از بر آن رسید شکست حالی از لطف پای پیش نهاد بند او را […]

بخش ۲۳ – گفتار در فضیلت جود و کرم

پیش سوداییان تخت جلال نیست جز تاج جود، راس‌المال گر نه سرمایه تاج جود کنند کی ز سودای خویش سود کنند؟ معنی جود جیست؟ بخشیدن! عادت برق چیست؟ رخشیدن! برق رخشان، کند جهان روشن جود و احسان، جهان جان روشن! پرتو برق هست تا یک دم پرتو جود، تا بود عالم! گرچه یک مرد در […]

بخش ۲۲ – رسیدن پیامبر (ص) به گروهی و سخن گفتن با ایشان

در رهی می‌گذشت پیغمبر با گروهی ز دوستان، همبر دید قومی گرفته تیشه به دست گرد سنگی بزرگ، کرده نشست گفت کاین دست و پا خراشیدن چیست؟ و این سنگ را تراشیدن؟ قوم گفتند: «ما جوانانیم زورمندان و پهلوانانیم چون به زورآوری کنیم آهنگ هست میزان زور ما این سنگ» گفت: «گویم که پهلوانی چیست؟ […]

بخش ۲۱

بود در مرو شاه جان زالی همچون زال جهان کهنسالی روزی آمد ز خنجر ستمی بر وی از یک دو لشکری المی از تظلم زبان چو خنجر کرد روی در رهگذار سنجر کرد دید کز راه می‌رسد سنجر برده از سرکشی به کیوان سر بانگ برداشت کای پریشان کار کوش خود سوی سینه‌ریشان دار! گوش […]

بخش ۱۹ – در ختم دفتر دوم سلسله الذهب

بود در دل چنان، که این دفتر نبود از نصف اولین کمتر لیک خامه از جنبش پیوست چون بدین جا رسید سر بشکست چرخ اگر باز بگذرد ز ستیز سازدم گزلک عزیمت تیز، دهم از سر، تراش آن خامه برسانم به مقطع، این نامه ورنه آن را که خاطر صافی‌ست اینقدر هم که گفته شد […]

بخش ۱۸ – حکایت بر سبیل تمثیل

زنگی‌ای روی چون در دوزخ بینی‌ای همچو موری مطبخ ننمودی به پیش رویش زشت لاف کافوری ار زدی انگشت دو لبش طبع‌کوب و دل رنجان همچو بر روی هم دو بادنجان دهنش در خیال فرزانه فرجه‌ای در کدوی پردانه دید آیینه‌ای به ره، برداشت بر تماشای خویش دیده گماشت هر چه از عیب خود معاینه […]

بخش ۱۷ – رسیدن معتمر بعد از چندگاه بر سر قبر ایشان

بعد شش سال، معتمر، یا هفت به سر روضهٔ نبی می‌رفت راه عمدا بر آن دیار افگند بر سر قبرشان گذار افگند دید بر خاک آن دو انده‌مند سر کشیده یکی درخت بلند چون به عبرت نگاه کرد در آن دید خط‌های سرخ و زرد بر آن بود زردی ز رویشان اثری سرخی از چشم […]