بخش ۱۶ – رفتن معتمر و عتیبه به جستجوی ریا
خسرو صبح چو علم برزد لشکر شام را به هم برزد هر دو کردند از آن حرم بشتاب چارهجو رو به مسجد احزاب تا به پیشین، قدم بیفشردند در طلب روز را به سربردند ناگه از ره نسیم یار رسید آن گروه زن آمدند پدید لیک مقصود کار همره نی خیل انجم رسید و آن […]
بخش ۱۵ – قصهٔ عتیبه و ریا
معتمر نام، مهتری ز عرب رفت تا روضهٔ نبی یک شب رو در آن قبلهٔ دعا آورد ادب بندگی بجا آورد ناگه آمد به گوشش آوازی که همی گفت غصهپردازی، کای دل امشب تو را چه اندوه است؟ وین چه بار گرانتر از کوه است؟ مرغی از طرف باغ ناله کشید بر تو داغی بسان […]
بخش ۱۴ – حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند
در نواحی مصر شیرزنی همچو مردان مرد خودشکنی به چنین دولتی مشرف شد نقد هستی تمامش از کف شد شست از آلودگی به کلی دست نه به شب خفت و، نی به روز نشست قرب سی سال ماند بر سر پای که نجنبید چون درخت از جای خفته مرغش به فرق، فارغبال گشته مارش به […]
بخش ۱۳ – تمثیل
قطره چون آب شد به تابستان گشت آن آب سوی بحر روان وز روانی خود به بحر رسید خویشتن را ورای بحر ندید هستی خویش را در او گم ساخت هیچ چیزی به غیر آن نشناخت گاه او را عیان به صورت موج دید، هم در حضیض و هم در اوج متراکم شد آن بخار […]
بخش ۱۲ – از دفتر دوم سلسلةالذهب در خلق اسماء باری و پیداش عشق
بشنو، ای گوش بر فسانهٔ عشق! از صریر قلم ترانهٔ عشق! قلم اینک چو نی به لحن صریر قصهٔ عشق میکند تقریر عشق، مفتاح معدن جودست هر چه بینی، به عشق موجودست حق چو حسن کمال اسما دید آنچناناش نهفته نپسندید خواست اظهار آن کمال کند عرض آن حسن و آن جمال کند خواست تا […]
بخش ۱۱ – گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلةالذهب
چون شد این اعتقادنامه درست باز گردم به کار و بار نخست کار من عشق و بار من عشق است حاصل روزگار من عشق است سر رشته کشیده بود به عشق دل و جان آرمیده بود به عشق به سر رشتهٔ خود آیم باز سخن عاشقی کنم آغاز آن نه رشته، سلاسل ذهب است نام […]
بخش ۱۰
خرسی از حرص طعمه بر لب رود بهر ماهی گرفتن آمده بود ناگه از آب ماهیای برجست برد حالی به صید ماهی دست پایش از جای شد، در آب افتاد پوستین ز آن خطا در آب نهاد آب بس تیز بود و پهناور خرس مسکین در آب شد مضطر دست و پا زد بسی و […]
بخش ۹ – در بیان عشق و رهایی از خودپرستی
قصهٔ عاشقان خوش است بسی سخن عشق دلکش است بسی تا مرا هوش و مستمع را گوش هست، ازین قصه کی شوم خاموش؟ هر بن موی، صد دهانم باد! هر دهان، جای صد زبانم باد! هر زبانی به صد بیان گویا تا کنم قصههای عشق املا آنکه عشاق پیش او میرند، سبق زندگی از او […]
بخش ۸ – در مذمت کم آزاری و نکوهش آزار مسلمانان
ترک آزار کردن خواجه دفتر کفر راست دیباجه منکر آمد به پیش او معروف شد به منکر عنان او مصروف نفس محنت گریز راحتجوی داردش در ره اباحت روی گاه لافش ز مذهب تجرید گه گزافش ز مشرب توحید از علامات عقل و دین عاری مذهبش حصر در کم آزاری ورد او از مباحیان کهن: […]
بخش ۷ – در مذمت شعرای روزگار
«شعر در نفس خویشتن بد نیست» پیش اهل دل این سخن رد نیست «نالهٔ من ز خست شرکاست» تن چو نالام ز شر ایشان کاست پیش از این فاضلان شعر شعار کسب کردی فضایل بسیار مستمر بر مکارم اخلاق مشتهر در مجامع آفاق همه را دل ز همت عالی از قناعت پر، از طمع خالی […]