بخش ۴۷ – حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد

شحنه ای گفت که عیاری را مانده در حبس گرفتاری را بند بر پای برون آوردند بر سر جمع سیاست کردند شد ز بس چوب چو انگشت سیاه لیک بر نامد ازو شعله آه رخت ازان ورطه چو آورد برون پیش یاران ز دهان کرد برون درمی سیم به چندین پاره بلکه ماهی شده چند […]

بخش ۴۶ – عقد سیزدهم در بیان صبر که در اجتناب از مناهی رنج بردن است و بر اکتساب مراضی پای فشردن

ای سبکسارتر از خشک گیا که شود پی سپر باد صبا بی ثباتی به ره صدق و صواب چون گره بر نفس و نقش بر آب هر دم از جا چه روی کشتی وار کوه شو لنگر خود سنگین دار شاهبازی مگشا پای ز بند بس تو را ساعد شه شاخ بلند تا به کی […]

بخش ۴۵ – مناجات در توجه به مقام صبر بعد از تحقق به مقام فقر

ای به سویت همه را روی نیاز چشم لطف تو به روی همه باز عاشقان کشته سودای تواند داغ بر دل به تمنای تواند درد دم بر دم تو همدمشان داغ بی مرهم تو مرهمشان رسته از خود ز پرستندگیت خواجگی یافته از بندگیت خرقه فقر و فنا پوشیده در ره صدق و صفا کوشیده […]

بخش ۴۴ – حکایت آن شیر زن موصلی که به روبه بازی موصل اخبار خواجه ای که طالب مواصلت وی بود پای توکل از پیشه فقر بیرون ننهاد

بود مردانه زنی در موصل سر جانش به حقیقت واصل همچو خورشید مؤنثت در نام لیک در نور یقین مرد تمام رو به محراب عبادت کرده چاک در پرده عادت کرده نه ره خورد به خود داده نه خفت خاطرش فرد ز همخوابی جفت مالداری ز بزرگان دیار در بزرگی نسب پاک عیار کس فرستاد […]

بخش ۴۳ – عقد دوازدهم در سر فقر که برقع سواد الوجه فی الدارین بیاض چهره هستی خود نهفتن است فی مرتبتی العلم و العین

ای گرانمایه ترین گوهر پاک وی سبک سایه ترین پیکر خاک پیکر خاک طلسم است و تو گنج گنجی از بحر ازل گوهر سنج هست گنج تو ز هر گنج فره گوهر فقر در او از همه به این گهر را چو شوی قدرشناس برهی ز آفت امید و هراس خرقه کز وی نه دلت […]

بخش ۴۲ – مناجات در طلب مقام فقر بعد از تحقق به مقام زهد

ای در رحمت تو بر همه باز غرقه نعمت تو شیب و فراز عشقبازان به تمنای تو بند زهدورزان به خیالت خرسند گر نه با بت ز تو باشد نامی کس سوی بتکده ننهد گامی گرنه بویی ز تو آید به دماغ کس نبوید گل خوشبوی به باغ داغ تو باغ دل جامی بس باشد […]

بخش ۴۱ – حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید

عیسی آن روح که این صورت جسم بود بر گنج الهیش طلسم روزی از دل در راحت می زد گام در راه سیاحت می زد دید در کنج یکی دیر خراب خفته ای رخت خرد داده به خواب دیده از نادره دیدن بسته گوش از نکته شنیدن بسته ساخته در قفس تنگ دهان طوطی ناطقه […]

بخش ۴۰ – عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانی

ای گل تازه که از باغ الست به جهان آمده ای دست به دست پرده سبز فلک غنچه توست باشد این جامه به قدش ز تو چست باغبان گر چه کند غنچه هوس قصد او جلوه گل باشد و بس گل تویی زن چمن و غیر تو خار شیوه خار پرستی بگذار گلبن اندر رهت […]

بخش ۳۹ – مناجات در اشارت به آنکه حقیقت ورع اعراض است از ماسوی الله و طلب تحقیق به مقام زهد

ای به خود خوانده ورع وزران را رغم بر حرص و طمع لرزان را دید غیر تو حرام است حرام ورع از ترک حرام است تمام نیست اهل ورع آن مانده ز راه کش به غیر تو کند دیده نگاه هر که از غیر تو شد بیگانه ورع اینست و دگر افسانه هر درختی که […]

بخش ۳۸ – حکایت آن متورع آبی از قبول مرغابی شکار کرده به چنگل بازی طعمه از غیر وجه خورده

خسروی عاقبت اندیشی کرد روی در قبله درویشی کرد با بزرگی که در آن کشور بود بر سر اهل صفا سرور بود نوبتی چند به هم بنشستند عقد پیروی و مریدی بستند برد صد تحفه خدمت سوی پیر هیچ ازو پیر نشد تحفه پذیر روزی از بالش زین مسند ساخت قاصد صید سوی صحرا تاخت […]