بخش ۵۷ – مناجات در کف تضرع گشادن و قدم رجا در میدان توکل نهادن
ای غمت دولت جاوید همه قرب تو غایت امید همه به غمت خاطر نومیدان خوش وز رخت جنت جاویدان خوش مبتلای من و ماییم هنوز مانده در خوف و رجاییم هنوز چون به مایی خود اندر بندیم به تو بی فضل تو چون پیوندیم بین گرفتاری و رسوایی ما برهان ما را از مایی ما […]
بخش ۵۶ – حکایت عتاب کردن حق سبحانه خلیل را علیه الصلوة والسلام و رسیدن آن پیر آتش پرست به دولت اسلام
روزیش وانگرفتم روزی که نداری دل دین اندوزی چه شود گر تو هم از سفره خویش دهیش یک دو سه لقمه کم و بیش از عقب داد خلیل آوازش گفت بر خوان کرم دمسازش پیر پرسید که ای لجه جود از پی منع عطا بهر چه بود گفت با پیر خطابی که رسید وان جگر […]
بخش ۵۵ – عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن
ای ز بس بار تو انبوه شده دل تو نقطه اندوه شده خط ایام تو در صلح و نبرد منتهی گشته به این نقطه درد نه بر این نقطه درین دایره پای گرد این نقطه چو پرگار برآی بو که از غیب نویدی برسد زین چمن بوی امیدی برسد هست در ساحت این بر شده […]
بخش ۵۴ – مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجا
ای تن ما ز تو چون موی از بیم فرق وار از تو دل ما به دو نیم تیغ بیمت همه را در خون غرق دارد اینک اثر تیغ به فرق روبهانیم ز خاری رنجه وای اگر شیر زند سر پنجه گر چه از حیله و مکریم دلیر حیله ها را شکند حمله شیر تا […]
بخش ۵۳ – حکایت آن حاجی غریب با آن جنی مهیب
رهروی روی به تنهایی کرد بهر حج بادیه پیمایی کرد راحله پای بیابان پیمای قافله دیو و دد جان فرسای تف نشان جگرش موج سراب گرد شوی قدمش چشم پر آب جز عصا کس نگرفته دستش غیر نعلین نه کس پابستش روزی از دور یکی شخص غریب شد پدیدار به دیدار مهیب گفت تو آدمیی […]
بخش ۵۲ – عقد پانزدهم در خوف که طریق احتیاط ورزیدن است و بر نعمت امنیت و انبساط لرزیدن
ای دلت را سر بی خویشی نه جنبش عاقبت اندیشی نه گه به کاشانه نهی گاه به باغ مسند ایمنی و مهد فراغ کرده ای عام گل منزل دل از تو تا عالم دل صد منزل چرخ را بین که چه بیداد فن است مرگ را بین که چه بنیاد کن است آن ز بیداد […]
بخش ۵۱ – مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری
ای کشیده به جهان خوان کرم حاضر خوان تو الوان نعم نعم و شکر نعم هر دو ز توست نشود جز به تو این کار درست شکرگویان تو را جرم زبان یک نواله ست ازان خوان به دهان چون نواله ز نوا نیست جدا زان نواله ست جهانی به نوا گر چه جامی بود از […]
بخش ۵۰ – حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد
زد حکیمی به لب دریا گام تا کشد تازه شکاری در دام آرد انداخته دامی ز نظر ماهی حکمتی از بحر بدر دید مردی غم گیتی در دل کرده بر ساحل دریا منزل سر اندوه فرو برده به خویش ناوک آه برآورده ز کیش گفت چندین به دل اندوه که چه کم ز کاهی غم […]
بخش ۴۹ – عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او
ای که از پات نیابم تا فرق یک سر موی نه در نعمت غرق صفحه جبهه ات آن لوح منیر که بود لایح ازان سر ضمیر طرفه لوحیست که بی نقطه و خط زان توان حرف رضا خواند و سخط مردمان حبشی پیکر چشم دیده بانان تو در منظر چشم ابروان چتر سیه بر سرشان […]
بخش ۴۸ – مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختن
ای شکیبا نه دل ما از تو از همه صبر خوش الا از تو صبر بی تو ره بی دردان است صبر با تو روش مردان است از در قرب تو دوری مشکل وز جمال تو صبوری مشکل صبر بر قربت ازان مشکل تر رخ به خون دل ازان مشکل تر از کرم مشکل ما […]