جانم چو ز کنهِ کار آگاه نبود

نومید ز خود گاه بُد و گاه نبود

هر روز هزار پرده از هم بدرید

وز پردهٔ عجز برترش راه نبود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *