شمع آمد و گفت: هر دمم میسوزند

پیوسته ز سر تا قدمم میسوزند

چون گریه و دلسوزی من میبینند

زان فایدهای نیست همم میسوزند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *