شمع آمد و گفت: کیست گمراه چو من

در حلق طناب مانده ناگاه چو من

تا خام رگی چو موم نبود نرود

از جهل به ریسمان فرو چاه چو من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *