شمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقم

کافتاد ز خلق آتشی در فرقم

چون زار نسوزم و نگریم بر خویش

آتش بر فرق و ریسمان در حلقم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *