شمع آمد و گفت: از سر دردی که مراست

اشک افشانم بر رخ زردی که مراست

هر چند که اشک من ز آتش خیزد

افسرده شود از دم سردی که مراست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *