دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست

کز من اثری نماند جز باد به دست

از شرم بمیرم ار بپرسی فردا

کان دلشده زنده هست گویند که هست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *