رباعی شمارهٔ ۲۹ : در دهر چه غم ز بینوایی دارم
رباعی شمارهٔ ۳۰ : این گل که به چشم نیک و بد خارم ازو
رباعی شمارهٔ ۳۱ : هر گل که شمیم مشکبار آید ازو
رباعی شمارهٔ ۳۲ : بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه
رباعی شمارهٔ ۳۳ : این ریخته خون من و صد همچو منی
رباعی شمارهٔ ۳۴ : ای خواجه که نان به زیردستان ندهی
رباعی شمارهٔ ۳۵ : افسوس که از همنفسان نیست کسی
رباعی شمارهٔ ۳۶ : هرچند که گلچهره و سیمین بدنی
رباعی شمارهٔ ۲۷ : زان روز که شد بنای این نه طارم
رباعی شمارهٔ ۲۸ : من از همه عشاق تو مغمومترم