جانی که شراب عشق ز آن سو خورده است

وز شیره و باغ آن نکورو خورده‌است

آن باغ گلوی جان بگیرد گوید

خونش ریزم که خون ما او خورده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *