دوش آمده بود از سر لطفی یارم

شب را گفتم فاش مکن اسرارم

شب گفت پس و پیش نگه کن آخر

خورشید تو داری ز کجا صبح آرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *