آن کس که نساخت با لقای یاران

افتاد به مکر دزد و تهدید عوان

میگفت و همی گریست و انگشت گزان

فریاد من از خوی بد و بار گران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *