غزل شمارهٔ ۶۲ : جانا ز ناتوانی از خویشتن به جانم
غزل شمارهٔ ۷۳ : خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله
غزل شمارهٔ ۶۱ : گوهرفشان کن آن لب کز شوق جان فشانم
غزل شمارهٔ ۷۷ : چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
غزل شمارهٔ ۷۹ : چو نی نالدم استخوان از جدایی
غزل شمارهٔ ۶۳ : دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم
غزل شمارهٔ ۷۱ : منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو
غزل شمارهٔ ۸۰ : روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی
غزل شمارهٔ ۷۴ : بود مه روی آن زیبا جوان چارده ساله
غزل شمارهٔ ۷۶ : رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای