بخش ۲۱ : بود در مرو شاه جان زالی
بخش ۶۶ – ندبه حکیم دهم : دهم گفت هر مخزن سیم و زر
بخش ۷۲ – تعزیت گفتن حکیم پنجم : حکیم چهارم چو گفت آنچه گفت
بخش ۶۹ – تعزیت گفتن حکیم دوم : چو خامش شد آن پیر یزدان شناس
بخش ۷۰ – تعزیت گفتن حکیم سوم : حکیم دوم چون لب از نطق بست
بخش ۷۳ – عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان را : چو آن در پس ستر عصمت مقیم
بخش ۵ – در تحقیق معنی اختیار و جبر : آن بود اختیار در هر کار
بخش ۶۷ – داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش را : چو آمد به سر نوبت قال و قیل
بخش ۷۱ – تعزیت گفتن حکیم چهارم : ازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت
بخش ۶۸ – تعزیت گفتن حکیم اول : حکیم نخستین چو شد پرده ساز