یکی برزیگرک نالان درین دشت

بخون دیدگان آلاله می‌کشت

همی کشت و همی گفت ای دریغا

بباید کشت و هشت و رفت ازین دشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *