رباعی شمارهٔ ۶۶۳ : گر شهره شوی به شهر شر الناسی
رباعی شمارهٔ ۶۷۹ : گر در طلب گوهر کانی کانی
رباعی شمارهٔ ۶۶۴ : تا نگذری از جمع به فردی نرسی
رباعی شمارهٔ ۶۸۰ : میدان فراخ و مرد میدانی نی
رباعی شمارهٔ ۶۶۵ : گه شانه کش طرهٔ لیلا باشی
رباعی شمارهٔ ۶۶۶ : مآزار دلی را که تو جانش باشی
رباعی شمارهٔ ۶۶۷ : جان چیست غم و درد و بلا را هدفی
رباعی شمارهٔ ۶۶۸ : بگشود نگار من نقاب از طرفی
رباعی شمارهٔ ۶۶۹ : وصافی خود به رغم حاسد تا کی
رباعی شمارهٔ ۶۷۰ : ای دل زشراب جهل مستی تا کی