رباعی شمارهٔ ۴۴ : عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
رباعی شمارهٔ ۶۰ : گر طالب راه حق شوی ره پیداست
رباعی شمارهٔ ۴۵ : میرفتم و خون دل براهم میریخت
رباعی شمارهٔ ۴۶ : از کفر سر زلف وی ایمان میریخت
رباعی شمارهٔ ۴۷ : از نخل ترش بار چو باران میریخت
رباعی شمارهٔ ۴۸ : ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت
رباعی شمارهٔ ۴۹ : آن یار که عهد دوستداری بشکست
رباعی شمارهٔ ۵۰ : از بار گنه شد تن مسکینم پست
رباعی شمارهٔ ۵۱ : از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست
رباعی شمارهٔ ۵۲ : تیری ز کمانخانه ابروی تو جست