پرش به محتوا
Logo-r1rviff5byylx7a7u4w6868y7whz9qbkfoprejq9yg
  • خانه
  • حافظ
  • سعدی
  • مولانا
  • فردوسی
  • خیام
  • صائب
  • عطار
  • نظامی
  • پروین اعتصامی
  • سنایی
  • خاقانی
  • منوچهری
  • ناصرخسرو
  • رودکی
  • انوری
  • وحشی بافقی
  • عراقی
  • خواجوی کرمانی
  • مسعود سعد سلمان
  • اوحدی
  • ابوسعید ابوالخیر
  • باباطاهر
  • ملک‌الشعرا بهار
  • هاتف اصفهانی
  • جامی
  • test API

فی التوحید باری عز اسمه : حمد پاک از جان پاک آن پاک را

الحكایة و التمثیل : آن مریدی پیش شیخ نامدار

الحكایة و التمثیل : چون همی شد غرقه فرعون آن زمان

فی نعت الرسول صلی اللّه علیه و سلم : آنچه فرض دین نسل آدمست

فی معراج النبی صلی الله علیه و اله و سلم : یک شبی در تاخت جبریل امین

فی الحكایة و التمثیل : چون پیمبر آمد از معراج باز

فی فضیلة امیرالمؤمنین ابوبكر رضی الله عنه : تا نبی صدیق را محرم گرفت

فی فضایله : در شب معراج پیش ذوالجلال

فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه : آنکه خاک پای او عیوق بود

فی فضائله : مصطفی کرد از خدا نقل این کلام

فی فضیلة امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه : چون خلافت رونق از عثمان گرفت

فی فضائله : حق تعالی گفت با روح الامین

فی فضیلة امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه : رونقی کان دین پیغامبر گرفت

فی فضائله : مصطفا گفتست چون آدم بعلم

فی فضیلة حسن رضی اللّه عنه : نور چشم مصطفی و مرتضی

فی فضیلة حسین رضی الله عنه : کیست حق را و پیمبر را ولی

فی التعصب : ای تعصب بند بندت کرده بند

الحكایة و التمثیل : نیک مردی بود از زن پای بست

الحكایة ‌و التمثیل : فاطمه خاتون جنت ناگهی

الحكایة ‌و التمثیل : کوفئی را گفت مرد راز جوی

فی الصفات : عشق چیست از قطره دریا ساختن

در شعر گوید : شعر و عرش و شرع از هم خاستند

الحكایة و التمثیل : بود روزی حلقهٔ پر اهل فضل

الحكایة و التمثیل : آن امام دین چنین گفتست راست

الحكایة و التمثیل : گفت شهزادی مگر پیش پدر

فی الحكایة و التمثیل : مصطفی کو بود دل جان را ز قدر

فی الحكایة و التمثیل : بود درعهد عمر مردی قوی

فی الحكایة و التمثیل : اصمعی میرفت در راهی سوار

فی الحكایة و التمثیل : گفت سقراط حکیم آن مرد پاک

فی الحكایة و التمثیل : خسروی در کوه شد بهر شکار

فی الحكایة و التمثیل : سائلی در مجمعی بر پای خاست

آغاز كتاب : گوش شو از پای تا سر بی حجاب

الحكایة ‌و التمثیل : کرد حیدر را حذیفه این سؤال

الحكایة ‌و التمثیل : پیش ذوالقرنین شد مردی دژم

المقالة الاولی : سالک آمد تا جناب جبرئیل

الحكایة و التمثیل : ظالمان کردند مردی را اسیر

الحكایة و التمثیل : مار افسایی یکی حربه بدست

الحكایة و التمثیل : آن یکی درخواند مجنون را ز راه

الحكایة و التمثیل : چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار

الحكایة و التمثیل : پیره زالی برد پیش بوسعید

الحكایة و التمثیل : پادشاهی دختری دارد چو ماه

المقالة الثانیه : سالک اسراف کرده در طلب

الحكایة ‌و التمثیل : کرد در کشتی یکی گبری نشست

الحكایة ‌و التمثیل : کشتئی آورد در دریا شکست

الحكایة ‌و التمثیل : بود شاهی را غلامی سیمبر

الحكایة ‌و التمثیل : داشت آن سلطان که محمودست نام

الحكایة ‌و التمثیل : گفت روزی شبلی افتاده کار

الحكایة ‌و التمثیل : سوی آن دیوانه شد مردی عزیز

الحكایة ‌و التمثیل : بود مجنونی بغایت گرسنه

الحكایة ‌و التمثیل : خواجه‌ای در شهر ما دیوانه شد

المقالة الثالثه : سالک همچون موکل بر سری

الحكایة و التمثیل : کرد حاتم را سؤال آن مرد خام

الحكایة و التمثیل : بود اندر عهد موسی کلیم

الحكایة و التمثیل : کاملی گفتست در راه خدای

الحكایة و التمثیل : در رهی میرفت محمود از پگاه

المقالة الرابعه : سالک سرکش سر گردن کشان

الحكایة و التمثیل : دفن میکردند مردی را بخاک

الحكایة و التمثیل : بر سر گوری مگر بهلول خفت

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه برگوری بخفت

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه را از اهل راز

الحكایة و التمثیل : در زمستان یک شبی بهلول مست

الحكایة و التمثیل : بیدلی را گفت آن پیر کهن

الحكایة و التمثیل : آب بسیار آن یکی در شیر کرد

الحكایة و التمثیل : بر سر خاکی زنی خوش میگریست

الحكایة و التمثیل : نوح پیغامبر چو از کفار رست

الحكایة و التمثیل : عیسی مریم که بودی شاد او

الحكایة و التمثیل : چون برآمد جان باقی از خلیل

الحكایة و التمثیل : چون سکندر را مسخر شد جهان

المقالة الخامسه : سالک آمد پشت بر فرش آورید

الحكایة و التمثیل : این سخن نقلست در قوت القلوب

الحكایة و التمثیل : چون ز دنیا شد جنید پاک دین

الحكایة و التمثیل : گفت چون هاروت و ماروت از گناه

الحكایة و التمثیل : کاملی گفتست آن بیگانه را

الحكایة و التمثیل : دید بوموسی مگر یک شب بخواب

الحكایة و التمثیل : بود اندر مطبخ جم ای عجب

الحكایة و التمثیل : رفت سوی آسیائی بوسعید

الحكایة و التمثیل : چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار

الحكایة و التمثیل : زین گدائی بر ایاز آشفته شد

المقالة السادسه : سالک آمد پیش عرش صعبناک

الحكایة و التمثیل : سوی اسپاهان براه مرغزار

الحكایة و التمثیل : دید طفلی را مگر سفیان پیر

الحكایة و التمثیل : باغبانی سه خیار آورد خرد

الحكایة و التمثیل : داد محمود آن یکی را مال خویش

الحكایة و التمثیل : گفت چون تابوت موسی بر شتاب

المقالة السابعه : سالک آمد پیش کرسی دل شده

الحكایة و التمثیل : در رهی میرفت هارون الرشید

الحكایة و التمثیل : رفت نوشروان درآن ویرانهٔ

الحكایة و التمثیل : خسروی قصری معظم ساز کرد

الحكایة و التمثیل : ناگهی بهلول را خشکی بخاست

فی التمثیل : بامدادی شهریار شاد کام

الحكایة و التمثیل : رفت سنجر پیش زاهر ناگهی

الحكایة و التمثیل : یافت پیری یک درم سیم سیاه

الحكایة و التمثیل : خواجهٔ اکافی آن برهان دین

الحكایة و التمثیل : شاه دین محمود سلطان جهان

الحكایة و التمثیل : رفت یک روزی مگر بهلول مست

المقالة ‌الثامنه : سالک آمد لوح را رهبر گرفت

الحكایة و التمثیل : گفت چون صحرا همه پربرف گشت

الحكایة و التمثیل : بود خوش دیوانهٔ در زیر دلق

الحكایة و التمثیل : بود مردی چست خوش خوش نام او

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه در بغداد شد

الحكایة و التمثیل : ناگهی معشوق طوسی را مگر

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی بدست آئینهٔ

الحكایة و التمثیل : سجدهٔ میکرد ابلیس لعین

الحكایة و التمثیل : گفت یک روزی سلیمان کای اله

المقالة التاسعه : سالک آمد وانگهش از سر قدم

الحكایة و التمثیل : بود ذوالنون را مریدی پاکباز

الحكایة و التمثیل : بود دزدی دزدی بسیار کرد

الحكایة و التمثیل : آن یکی قلاب را بگرفت شاه

الحكایة و التمثیل : بود در غزنی امامی از کرام

الحكایة و التمثیل : بوسعید مهنه در آغاز کار

الحكایة و التمثیل : بر پلی میشد نظام الملک شاد

المقالة العاشر : سالک صادق دم نیکوسرشت

الحكایة و التمثیل : گرم شد یک روز شیخ با یزید

الحكایة و التمثیل : عاشقی میمرد چون دل زنده داشت

الحكایة و التمثیل : چون زلیخا شد ز یوسف بی قرار

الحكایة و التمثیل : گشت مجنون هر زمان شوریدهتر

الحكایة و التمثیل : بود مردی از عرب در کار خام

الحكایة و التمثیل : بر سر منبر امامی رفته بود

الحكایة و التمثیل : گفت محمود و ایاز سیمبر

الحكایة و التمثیل : رهبری بودست الحق رهنمای

حكایت : آن یکی دیوانهٔ عالی مقام

الحكایة و التمثیل : گفت هارون عشق مجنون میشنود

الحكایة و التمثیل : سایلی پرسید از آن دانای پاک

الحكایة و التمثیل : داشتی در راه ایاز سیمبر

المقالة الحادیة عشر : سالک جان پرور عالم فروز

الحكایة و التمثیل : پاک دینی گفت این نیکو مثل

الحكایة و التمثیل : وقت غز خلقی بجان درمانده

الحكایة و التمثیل : شد بگورستان یکی دیوانه کیش

الحكایة و التمثیل : میدوید آن عامی زیر و زبر

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه میشد غرق شور

الحكایة و التمثیل : مرغکی بانگی زد و لختی بجست

الحكایة و التمثیل : بوسعید مهنه شیخ محترم

الحكایة و التمثیل : در رهی میرفت هارون گرمگاه

الحكایة و التمثیل : عهد پیشین را یکی استاد بود

الحكایة و التمثیل : هست در دریا یکی حیوان گرم

الحكایة و التمثیل : عیسی مریم بغاری رفته بود

المقالة ‌الثانیة عشره : سالک آمد با دو چشم خون فشان

الحكایة و التمثیل : بامریدان شیخی از راه دراز

الحكایة و التمثیل : شد بر دیوانهٔ آن مرد پاک

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانهٔ میگفت زار

الحكایة و التمثیل : کاملی گفتست از پیران راه

الحكایة و التمثیل : هست مرغی همچو آتش بیقرار

الحكایة و التمثیل : پادشاهی دختری دلبند داشت

الحكایة و التمثیل : صوفئی را گفت مردی از رجال

الحكایة و التمثیل : داشت اندر خانه اسحق ندیم

الحكایة و التمثیل : یک کلیچه یافت آن سگ در رهی

الحكایة و التمثیل : طالبی را کو طلب می‌کرد راز

الحكایة و التمثیل : سائلی جویندهٔ راه کمال

الحكایة و التمثیل : بوعلی طوسی ز عشق آشفته بود

المقالة الثالثة عشره : سالک سرگشته چون مستی خراب

الحكایة و التمثیل : خسروی روزی غلامی میخرید

الحكایة و التمثیل : در رهی محمود میشد با سپاه

الحكایة و التمثیل : سایلی خفاش را گفت ای ضعیف

الحكایة و التمثیل : کردروزی چند سارخگی قرار

الحكایة و التمثیل : پادشاهی در رهی میشد پکاه

المقالة الرابعة عشره : سالک از خورشید چون آگاه شد

الحكایة و التمثیل : بود سنجر را یکی خواهر چو ماه

الحكایة و التمثیل : آن مخنث دید ماری را عظیم

الحكایة و التمثیل : در وجود آمد بزرگی را پسر

الحكایة و التمثیل : بوسعید مهنه قبضی داشت سخت

المقالة الخامسة عشر : سالک آمد پیش آتش سر زده

الحكایة و التمثیل : در رهی میرفت عیسی غرق نور

الحكایة و التمثیل : در رهی محمود میشد با سپاه

الحكایة و التمثیل : گفت چون مسعود آن شاه درشت

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی چو در کار آمدی

المقالة السادسة عشره : سالک سلطان دل درویش زاد

الحكایة و التمثیل : گفت یک روزی همایی میپرید

الحكایة و التمثیل : بوددزدی دولتی در وقت خفت

الحكایة و التمثیل : آن یکی حمال خوش بنشسته بود

الحكایة و التمثیل : خونئی را زار میبردند و خوار

الحكایة و التمثیل : از نیاز بندگی آن پادشاه

الحكایة و التمثیل : کاملی گفتست دانی مرد کیست

الحكایة و التمثیل : عیسی مریم بخواب افتاده بود

الحكایة و التمثیل : کرد پیغامبر مگر روزی گذر

الحكایة و التمثیل : بود شهری بس قوی اما خراب

المقالة السابعة عشره : سالک آمد پیش آب پاک رو

الحكایة و التمثیل : احمد خضرویه گفت آن دیده ور

الحكایة و التمثیل : دید روزی بوسعید دیده ور

الحكایة و التمثیل : خواجهٔ میرفت سر افراخته

الحكایة و التمثیل : آن حکیمی در تفکر میگذشت

الحكایة و التمثیل : شد بر فرعون ابلیس لعین

الحكایة و التمثیل : بود درویشی یکی خانه تهی

المقالة الثامنة عشر : سالک آمد پیش خاک بارکش

الحكایة و التمثیل : بود عبداللّه طاهر در شکار

الحكایة و التمثیل : نصر احمد اندر ایام بهار

الحكایة و التمثیل : جاهلی میگفت احنف را متاب

الحكایة و التمثیل : خانهٔ داشت ای عجب خالی جنید

الحكایة و التمثیل : میشد ابراهیم ادهم در رهی

المقالة التاسعة عشره : سالک آمد پیش کوه گوهری

الحكایة و التمثیل : طالبی مطلوب را گم کرده بود

الحكایة و التمثیل : صوفئی رادید یک روزی نظام

الحكایة و التمثیل : بس عجب دیوانهٔ فرتوت بود

الحكایة و التمثیل : هندوئی بودست چون شوریدهٔ

الحكایة و التمثیل : رابعه یک روز در وقت بهار

الحكایة و التمثیل : آن یکی پرسید از مجنون مگر

الحكایة و التمثیل : در حرم بادی مگر میجسته بود

الحكایة و التمثیل : کرد عمرو قیس را مردی سؤال

المقالة العشرون : سالک آمد پیش دریای پر آب

الحكایة و التمثیل : این سخن نقل است زاسکندر که گفت

الحكایة و التمثیل : خواجه اکافی درآمد در سخن

الحكایة و التمثیل : شبلی آن کز مغز معنی راز گفت

الحكایة و التمثیل : گفت ایاز آمد بر سلطان پگاه

الحكایة و التمثیل : کرد درویشی ز درویشی سؤال

الحكایة و التمثیل : عاشقی روزی مگر خون میگریست

المقالة الحادیة و العشرون : سالک شوریدهٔ پاک اعتقاد

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی همیشه بی کلاه

الحكایة و التمثیل : در رهی میرفت شبلی دردناک

الحكایة و التمثیل : کشتئی افتاد در غرقاب سخت

الحكایة و التمثیل : خواجهٔ در نزع جمعی را بخواست

الحكایة و التمثیل : آن وزیری را چو آمد مرگ پیش

الحكایة و التمثیل : در رهی داود طائی بی قرار

الحكایة و التمثیل : پیش آن دیوانه شد مردی جوان

الحكایة و التمثیل : بود بهلول از شراب عشق مست

الحكایة و التمثیل : رفت با بهلول هارون الرشید

الحكایة و التمثیل : بود مردی در سخاوت بی بدل

الحكایة و التمثیل : پیش حیدر آمد آن درویش حال

الحكایة و التمثیل : این سیرین گفت جانم در جسد

الحكایة و التمثیل : نان پزی دیوانه و بیچاره شد

الحكایة و التمثیل : میگریست آن بیدل دیوانه زار

المقالة الثانیة و العشرون : سالک آمد چون شکر پیش نبات

الحكایة ‌و التمثیل : بامدادی بود محمود از پگاه

الحكایة ‌و التمثیل : خواجهٔ مجنون شد و مبهوت گشت

الحكایة ‌و التمثیل : بود آن دیوانهٔ در اضطرار

الحكایة ‌و التمثیل : بود دیوانه مزاجی گرسنه

الحكایة ‌و التمثیل : بود صاحب عزلتی در گوشهٔ

الحكایة ‌و التمثیل : نازنین شوریده میشد ناگهی

الحكایة ‌و التمثیل : بود شوریده دلی دیوانهٔ

الحكایة ‌و التمثیل : شد مگر دیوانه شبلی چند گاه

الحكایة ‌و التمثیل : در رهی میرفت مجنونی عجب

الحكایة ‌و التمثیل : بود آن دیوانه دل برخاسته

الحكایة ‌و التمثیل : بر شره میخورد مجنونی طعام

الحكایة ‌و التمثیل : نازنین شوریدهٔ درگاه بود

المقالة الثالثة و العشرون : سالک آمد نه درو عقل ونه هوش

الحكایة و التمثیل : بیدلی را بود مالی بر کسی

الحكایة و التمثیل : بیدل دیوانهٔ در حال شد

الحكایة و التمثیل : نازنین میرفت و بس شوریده بود

الحكایة و التمثیل : روستائیی بشهر مرو رفت

الحكایة و التمثیل : پیش شیخی رفت مردی نامدار

الحكایة و التمثیل : بود ملاحی معمر کار دان

الحكایة و التمثیل : در میان دشمنان پیری کهن

الحكایة و التمثیل : دیر میآمد یکی از آب باز

الحكایة و التمثیل : کرد ازمکه عمر عزم سفر

الحكایة و التمثیل : گفت رکن الدین اکافی مگر

الحكایة و التمثیل : مرتضی را گفت مردی نامور

الحكایة و التمثیل : سالخورده پیر زالی تنگدست

الحكایة و التمثیل : آن یکی پرسید از عباسه باز

الحكایة و التمثیل : مفتئی را دید آن پرهیزگار

المقالة الرابعة و العشرون : سالک طیار شد پیش طیور

الحكایة و التمثیل : گفت محمود آن جهان را پادشاه

الحكایة و التمثیل : شهریاری بود عالی شیوهٔ

الحكایة و التمثیل : چون بچین افتاد اسکندر ز راه

الحكایة و التمثیل : عامربن قیس قطب نه فلک

الحكایة و التمثیل : پیش آن دیوانهٔ شد پادشا

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه را میتاختند

الحكایة و التمثیل : کودکی با خویش تنها ساختی

المقالة الخامسة و العشرون : سالک آمد پیش حیوان دردناک

الحكایة و التمثیل : شیر دین سفیان ثوری شمع شرع

الحكایة و التمثیل : موسی عمران یکی شاگرد داشت

الحكایة و التمثیل : آن یکی را دیگری سخت

الحكایة و التمثیل : بود برنائی بغایت کاردان

الحكایة و التمثیل : در رهی میشد سنائی بیقرار

الحكایة و التمثیل : مرگ را مردی بجان مشتاق شد

المقالة السادسة و العشرون : سالک آمد پیش شیطان رجیم

الحكایة و التمثیل : آن شنودی تو که مردی از رجال

الحكایة و التمثیل : بامدادی رفت ابلیس لعین

الحكایة و التمثیل : صاحب اطفالی ز غم میسوختی

المقالة السابعة‌و العشرون : سالک دلدادهٔ بیدل دلیر

الحكایة و التمثیل : گفت با مجنون شبی لیلی براز

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی عجب نه سر نه بن

الحكایة و التمثیل : گفت آن دیوانه با عیشی چو زهر

فی التمثیل : موسی عاشق امام غرب و شرق

الحكایة و التمثیل : بیدلی بودست جانی بیقرار

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه سرافراشته

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه در برفی نشست

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانهٔ یک گرده خواست

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانهٔ پرسید راز

الحكایة و التمثیل : بود ازان اعرابی شوریده رنگ

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی نکردی یک نماز

الحكایة و التمثیل : چون تجلی بر رخ موسی فتاد

الحكایة و التمثیل : گفت آن دیوانه بس بی برگ بود

الحكایة و التمثیل : بیدلی از خویش دست افشانده بود

الحكایة و التمثیل : گاو ریشی بود در برزیگری

المقالة الثامنة و العشرون : سالک از خون کرد ادیم چهره رنگ

الحكایة و التمثیل : چون ایاز از چشم بدرنجور شد

الحكایة و التمثیل : گشت محمود و ایاز دلنواز

الحكایة و التمثیل : کودکی بود از جمالش بهرهٔ

الحكایة و التمثیل : گفت روزی پادشاه عصر خویش

الحكایة و التمثیل : صوفئی میرفت و جانی پرغمش

المقالة التاسعة و العشرون : سالک آمد پیش آدم خون فشان

الحكایة و التمثیل : بندهٔ را امتحان میکرد شاه

الحكایة و التمثیل : آن یکی در پیش شیر دادگر

الحكایة و التمثیل : پور ادهم کو دلی بیخویش داشت

الحكایة و التمثیل : گفت بوسعد آن امام ارنبی

الحكایة و التمثیل : آن جوانی بود الحق بی خبر

الحكایة و التمثیل : سائلی پرسید از آن شوریده حال

الحكایة و التمثیل : ابن ادهم کرد ازان رهبان سؤال

الحكایة و التمثیل : شیخ گرگانی مگر آن شمع شرع

المقالة الثلثون : سالک آمد نوحه گر در پیش نوح

الحكایة و التمثیل : کاملی گفتست از اهل یقین

الحكایة و التمثیل : مرغکیست استاده چست افتاده کار

الحكایة و التمثیل : پیر زالی بود با پشتی دو تاه

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی بنیشابور در

الحكایة و التمثیل : گفت دزدی را گرفت آن سر فراز

الحكایة و التمثیل : ناقلی در پیش آن شیخ کبیر

الحكایة و التمثیل : گشت لیلی پیش از مجنون هلاک

الحكایة و التمثیل : بود سلطان را زنی همسایهٔ

الحكایة و التمثیل : برد مجنون را سوی کعبه پدر

الحكایة و التمثیل : شد جوانی پیش پیری نامدار

الحكایة و التمثیل : لشکر محمود نیرو یافتند

المقالة الحادیة الثلثون : سالک جان کرده بر خلعت سبیل

الحكایة و التمثیل : عیسی مریم بمردی برگذشت

الحكایة و التمثیل : پادشاهی بود مجنون را بخواند

الحكایة و التمثیل : پادشاهی را غلامی خوب بود

الحكایة و التمثیل : علتی محمود را گشت آشکار

الحكایة و التمثیل : از سریست این سر که در روز جزا

الحكایة و التمثیل : خواجهٔ را طوطی چالاک بود

الحكایة و التمثیل : کرد آن دیوانه رامردی سؤال

المقالة الثانیة و الثلثون : سالک آمد پیش موسی ناصبور

الحكایة و التمثیل : میرزادی بود بس خورشید چهر

الحكایة و التمثیل : نوح منصور آن شهشنشاه جهان

الحكایة و التمثیل : گشت مجنون در بیابانی مقیم

الحكایة و التمثیل : گفت چون یعقوب بر عزم سفر

الحكایة و التمثیل : یک شبی محمود شاه حق شناس

المقالة الثالثة و الثلثون : سالک جان بر لب دل پر نیاز

فی الحكایة : خواند داود پیامبر شست سال

الحكایة ‌و التمثیل : گفت محمود آن خدیو کامگار

الحكایة ‌و التمثیل : بود جامی لعل در دست ایاس

الحكایة ‌و التمثیل : بود آن دیوانهٔ از عشق مست

الحكایة ‌و التمثیل : بود اندر خدمت سلطان کسی

الحكایة ‌و التمثیل : عاشقی میرفت سوی حج مگر

الحكایة ‌و التمثیل : موسی عمران همی شد سوی طور

الحكایة ‌و التمثیل : عشق لقمان سرخسی زور کرد

المقالة الرابعة و الثلثون : سالک دل مردهٔ درمان طلب

الحكایة و التمثیل : آن سگی مرده براه افتاده بود

الحكایة و التمثیل : با رفیقی شب روی فرزانهٔ

الحكایة و التمثیل : گشت پیدا یک کبوتر نازنین

الحكایة و التمثیل : در مصافی پادشاه حق شناس

الحكایة و التمثیل : آن زنی اندر زنا افتاده بود

الحكایة و التمثیل : کافری پیش خلیل آمد فراز

الحكایة و التمثیل : گفت ذوالنون است کان دانای راز

الحكایة و التمثیل : شد جوانی را حج اسلام فوت

المقالة الخامسة الثلثون : سالک آمد موج زن جان از وفا

الحكایة و التمثیل : مصطفی چون آمد از معراج در

الحكایة و التمثیل : از اکابر بود شیخی نامدار

الحكایة و التمثیل : بایزید از خانه میآمد پگاه

الحكایة و التمثیل : دعوئی بد صوفی درویش را

الحكایة و التمثیل : عورتی را کودکی گم گشته بود

الحكایة و التمثیل : مالک دینار شب بیدار بود

الحكایة و التمثیل : بود درویشی بغایت غم زده

الحكایة و التمثیل : در میان جمع یک صاحب کمال

المقالة السادتة و الثلثون : سالکی کاسرار قدسش دایه بود

الحكایة و التمثیل : گفت وقت حلق خلقی در حجاز

الحكایة و التمثیل : غافلی میشد بصحرا روز برف

الحكایة و التمثیل : ابن ادهم چون ادا کردی نماز

الحكایة و التمثیل : رفت آن غافل سوی مسجد فراز

الحكایة و التمثیل : بود کشتی گیر برنائی چو ماه

الحكایة و التمثیل : آن غریبی را وزارت داد شاه

الحكایة و التمثیل : دید شیخی پاک دینی را بخواب

الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه حیران میشتافت

الحكایة و التمثیل : کرد مجنونی بگورستان نشست

الحكایة و التمثیل : آن یکی عیسی مریم را چه گفت

الحكایة و التمثیل : خسروی میرفت در صحرا و شخ

المقالة السابعة و الثلثون : سالک آتش دل شوریده حال

الحكایة ‌و التمثیل : بوعلی دقاق آن شیخ جهان

الحكایة ‌و التمثیل : کاملی گفتست کز بیم گناه

الحكایة ‌و التمثیل : خواندمحمود را سر بی خویشئی

الحكایة ‌و التمثیل : یک شبی میگفت یحیی ابن المعاد

الحكایة ‌و التمثیل : در رهی میشد سلیمان با سپاه

الحكایة ‌و التمثیل : در مناجات آن بزرگ کاردان

الحكایة ‌و التمثیل : یوسف صدیق در زندان شاه

الحكایة ‌و التمثیل : کرد محمود از برای احترام

الحكایة ‌و التمثیل : در رهی میرفت بس زیبا زنی

الحكایة ‌و التمثیل : رفت دزدی در سرای رابعه

الحكایة ‌و التمثیل : شد مگر معشوق طوسی ناتوان

الحكایة ‌و التمثیل : بود محمود و حسن در بارگاه

المقالة ‌الثامنة و الثلثون : سالک بگذشته از خیل خیال

الحكایة و التمثیل : چون سکندر با حکیم و با خفیر

الحكایة و التمثیل : بلعمی کو مرد عهد خویش بود

الحكایة و التمثیل : بود پیری عاجز و حیران شده

الحكایة و التمثیل : در بر دیوانهٔ شد عاقلی

الحكایة و التمثیل : در شبی کز میغ شد عالم سیاه

الحكایة و التمثیل : بود مجنونی همه در دشت گشت

الحكایة و التمثیل : برزفان میراند یحیی بن المعاد

الحكایة و التمثیل : خلق از حجاج بسیاری گریست

الحكایة و التمثیل : بامدادی شد بر سلطان ایاس

المقالة التاسعة و الثلثون : سالک بیدل فغان برداشته

الحكایة و التمثیل : عاشقی را بود معشوقی چو ماه

الحكایة و التمثیل : خسروی کاعجوبهٔ آفاق بود

الحكایة و التمثیل : گشت یک روز از ایاز نازنین

الحكایة و التمثیل : آن یکی پرسید از مجنون مگر

الحكایة و التمثیل : کاملی بگذشت در آتش گهی

الحكایة و التمثیل : کرهٔ میتاخت سلطان در شکار

المقالة الاربعون : سالک راحت طلب ریحان راه

الحكایة و التمثیل : رفت شبلی ابتدا پیش جنید

الحكایة و التمثیل : با پسر میگفت یک روزی عمر

الحكایة و التمثیل : بوعلی طوسی امام قال وحال

الحكایة و التمثیل : برفتاد از جان خرقانی نقاب

الحكایة و التمثیل : حق تعالی عرش را چون بر فراخت

در حق خویش گوید : این چه شورست از تو درجان ای فرید

الحكایة و التمثیل : آن یکی بستد ز حیدر ذوالفقار

الحكایة و التمثیل : حاتم طائی چو از دنیا گسست

الحكایة و التمثیل : گفت اندر پیش افلاطون کسی

الحكایة و التمثیل : خطبهٔ در نعت و توحید خدای

الحكایة و التمثیل : کاملی گفتست میباید بسی

الحكایة و التمثیل : این سخن نقلست از نوشین روان

الحكایة و التمثیل : با پسر لقمان چنین گفت ای پسر

الحكایة و التمثیل : از ارسطالیس پرسیدند راز

الحكایة و التمثیل : مصطفی گفتست جمعی از ملک

الحكایة و التمثیل : خاشه روبی بود سرگردان راه

الحكایة و التمثیل : فاضل عالم فضیل آن ابر اشک

الحكایة و التمثیل : رهروی را چون درآمد وقت مرگ

الحكایة و التمثیل : کودکی میرفت و در ره میگریست

الحكایة و التمثیل : آن گدائی چون برست از نان و آب

الحكایة و التمثیل : در مناجات آن بزرگ دین شبی

الحكایة و التمثیل : آن یکی اعرابئی از عشق مست

الحكایة و التمثیل : بوسعید مهنه با مردان راه

الحكایة و التمثیل : بود از آن اعرابئی بی توشهٔ

دسته‌بندی محتوا

  • کتاب چاپی
  • کتاب‌های دانلودی
  • کتاب‌های چندرسانه‌ای

خدمات مشتریان

  • تحویل محصول
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط و قوانین
  • حریم خصوصی

اطلاعات تماس

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • فروشگاه ستیغ
logo-samandehi

© 2025 ستـیغ – تمامی حقوق برای Soheil Ghassemi محفوظ است.