المقالة السابعةو العشرون : سالک دلدادهٔ بیدل دلیر
الحكایة و التمثیل : گفت با مجنون شبی لیلی براز
الحكایة و التمثیل : بود مجنونی عجب نه سر نه بن
الحكایة و التمثیل : گفت آن دیوانه با عیشی چو زهر
فی التمثیل : موسی عاشق امام غرب و شرق
الحكایة و التمثیل : بیدلی بودست جانی بیقرار
الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه سرافراشته
الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانه در برفی نشست
الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانهٔ یک گرده خواست
الحكایة و التمثیل : آن یکی دیوانهٔ پرسید راز
الحكایة و التمثیل : بود ازان اعرابی شوریده رنگ
الحكایة و التمثیل : بود مجنونی نکردی یک نماز
الحكایة و التمثیل : چون تجلی بر رخ موسی فتاد
الحكایة و التمثیل : گفت آن دیوانه بس بی برگ بود
الحكایة و التمثیل : بیدلی از خویش دست افشانده بود
الحكایة و التمثیل : گاو ریشی بود در برزیگری