فقرۀ ۸۹ : بهخواسته و چیزگیتی گستاخمباش،چهخواسته و چیز (مال و منال) گیتی ایدون همانا چونمرغیاست کهازین درخت بر آن درخت نشسته و به هیچ درخت نپاید.
فقرۀ ۱۰۵ : به استوانی و استواری دین کوشش کن چه مهمترین خرسندی دانایی (است) و بزرگتر از آن امید به مینو است.
فقرۀ ۹۰ : اندر پدر و مادر خویش ترسکار و نیوشنده و فرمانبردار باش، چه مرد را تا پدر و مادر زندهاند، همانا چون شیر اندر بیشه است از هیچ کس نترسد و او را که پدر و مادر نیست همانا چون زن بیوه است که چیزی از وی بدوسند و او هیچ چیزی نتواند کرد و هر کسی (او را) بخوار دارد.
فقرۀ ۱۰۶ : همیشه روان خویشتن را فرایاد دار.
فقرۀ ۹۱ : دخت خود را به زیرک و دانا مرد ده، چه زیرک و دانا مرد هر آینه چون زمین نیکوست. کجا تخم بدو افکند و از او بس جورتاک (؟) اندر آید.
فقرۀ ۱۰۷ : نام خویش را، خویشکاری خویش بهمهل. (یعنی به مناسبت نام و مقام از کار و کوشش طفره مزن).
فقرۀ ۹۲ : اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی، به کس دشنام مده.
فقرۀ ۱۰۸ : دست از دزدی و پای از بیخویشکاری رفتن و منش از وارونگی و کجی بازدار، چه کسی که او کرفه کند پاداش یابد و کسی که گنا کند بادافراه برد.
فقرۀ ۷۵ : راست گوی باش که استوار (مورد اعتماد) باشی.
فقرۀ ۷۶، ۷۷، ۷۸ : خردتن (فروتن) باش که بسیار دوست شوی. بس دوست باش که نیکنام شوی. نیکنام باش که خوشزیست باشی.