فقرۀ ۸۶ : فرتم سخن (‌سخن عالی‌) به دشچهر (‌بدذات‌) مگوی.

فقرۀ ۶۸ : از مرد دزد هیچ چیز مگیر و مده و ایشان را ستوه مکن.

فقرۀ ۸۷ : چون به‌ انجمن خواهی نشست نزدیک‌ مردم دژآگاه منشین که تو نیز دژآگاه نباشی.

فقرۀ ۶۹ : بیم و بادافراه دوزخ را به نگرش کن (‌در نظر بگیر).

فقرۀ ۸۸ : به انجمن سور، هر جای که نشینی بجای برتری‌ منشین کت از آن جای نیاهنجند و به جای فروتر نشانند.

فقرۀ ۷۰ : به هرکس و هر چیز وستار (سست) و گستاخ مباش.

فقرۀ ۷۲، ۷۳ : بی گناه باش که بی‌بیم باشی‌. سپاس‌دار باش که به نیکویی ارزانی باشی.

فقرۀ ۵۵ : خوب‌خیم و درست وکارآگاه مرد اگرچه درویش است هم به دامادی گیر ، هرآینه او را خواسته از یزدان برسد.

فقرۀ ۵۶ : به مرد مه‌سال (‌زیاد سال‌) افسوس‌(‌استهزاء‌)‌مکن‌،‌چه‌تو نیز بسیار مه‌سال شوی‌