فقرۀ ۲ : پسر من‌! کرفک‌اندیش بوی‌، نه گناه‌اندیش‌، چه مردم تا جاودان زمان زنده نی‌، چه چیز که آن مینوی (‌است‌)‌، بایستنی‌تر (‌پاینده‌تر)

فقرۀ ۳ : آن گذشته فراموش کن‌، و ان ناامده را بیش (‌و) تیمار مبر.

فقرۀ ۴ : بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش‌.

فقرۀ ۵ : هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن‌.

فقرۀ ۶ : اندر خدایان و دوستان یگانه باش.

عروسی : خواستگار آمد و با رنج دراز