فقرۀ ۳ : آن گذشته فراموش کن‌، و ان ناامده را بیش (‌و) تیمار مبر.

فقرۀ ۴ : بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش‌.

فقرۀ ۵ : هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن‌.

فقرۀ ۶ : اندر خدایان و دوستان یگانه باش.

فقرۀ ۸ : هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش‌

فقرۀ ۹ : باستان (‌آغاز و همواره‌) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.

فقرۀ ۱۰ : به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (‌توزنده – عمل کننده‌) و جان‌سپار باش.