در شکایت از خالق : چون که نومید بودم از تهران
غزل در بیان مذهب نوخاستگان : مرد باید که دل دژم نکند
سیل در اصفهان : در زمستان هوای اصفاهان
داستان مرد حکیم : داشت همسایهای به حبس مقیم
آخر سال : ماه اسفند نیز شد گذری
در وظیفهشناسی : رسم مکتب بود که استادت
در وصف باغچهٔ بهار و شرح حال او در خانه : موسم نوبهار خانهٔ من
حبس شدن بهار بار دیگر : دشمن بنده بود «درکهی»
خطاب به نزدیکان شاه : ای که نزد شه آبرو داری
گفتار پنجم در دین و آیین و صفت وجدان : هان بهارا مکوب آهن سرد