اینک منظومهٔ سی روزهٔ آذر پاد مارسپندان : بود ماه سی روزتا بنگری
فقرۀ ۱۱۱ : زن گش (بکر) و جوان به زنی بگیر.
شمارهٔ ۱ – بهشت خدا : اِمْشَوْ دَرِ بِهشتِ خُدا وٰایَهُ پِنْدَرِیٖ
فقرۀ ۱۱۲ : شراب به پیمان (یعنی به اندازه) خور چه هر که او شراب بیپیمان خورد، بسا گنه که از وی آید.
شمارهٔ ۲ – غزل : یقین درم اثر امشو بهایهای مو نیست
فقرۀ ۹۷ : به انجمن جایی که نشینی نزدیک دروغ (گوی) منشین که تو نیز بسیار دردمند نهبوی. (کذا)
فقرۀ ۹۸ : آسان پای (ضد گرانجان) باش تا روشن چشم باشی.
فقرۀ ۹۹ : شبخیز باش که کار روا باشی.
فقرۀ ۱۰۰ : دشمن کهن را دوست نو مگیر، چه دشمن کهن چون مار سیاه است که صد ساله کین فراموش نکند.
فقرۀ ۱۰۱ : دوست کهن را دوست نو گیر، چه دوست کهن چون می کهن است که هر چند کهنهتر، به خورش شهریاران بیشتر شایسته و سزاوار.