فقرۀ ۹۶ : سخن دوآیینه (به دورویی و تذبذب) مگوی.
فقرۀ ۹۷ : به انجمن جایی که نشینی نزدیک دروغ (گوی) منشین که تو نیز بسیار دردمند نهبوی. (کذا)
فقرۀ ۹۸ : آسان پای (ضد گرانجان) باش تا روشن چشم باشی.
فقرۀ ۹۹ : شبخیز باش که کار روا باشی.
فقرۀ ۱۰۰ : دشمن کهن را دوست نو مگیر، چه دشمن کهن چون مار سیاه است که صد ساله کین فراموش نکند.
فقرۀ ۱۰۱ : دوست کهن را دوست نو گیر، چه دوست کهن چون می کهن است که هر چند کهنهتر، به خورش شهریاران بیشتر شایسته و سزاوار.
فقرۀ ۱۰۲ : به یزدان آفرین کن و دل به رامش دار کت از یزدان فزایش به نیکویی رسد.
فقرۀ ۱۰۳ : دهیوپد مرد (شاه) را نفرین مکن چه شهر پاسبانند، و نیکویی به جهانیان اندازند.
فقرۀ ۱۰۴ : و تراگویم ای پسر من، نیکوترین دهشیاری به مردمان، گوهر خرد است. چه اگر بر کست خواسته برود و یا چهارپایان بمیرد خرد بماند.
فقرۀ ۸۹ : بهخواسته و چیزگیتی گستاخمباش،چهخواسته و چیز (مال و منال) گیتی ایدون همانا چونمرغیاست کهازین درخت بر آن درخت نشسته و به هیچ درخت نپاید.