رباعی شمارهٔ ۴۱ : رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست
رباعی شمارهٔ ۱۰ : ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما
رباعی شمارهٔ ۲۶ : پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:
رباعی شمارهٔ ۱۱ : گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
رباعی شمارهٔ ۲۷ : کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
رباعی شمارهٔ ۱۲ : عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت
رباعی شمارهٔ ۲۸ : چشمم ز غم عشق تو خون باران است
رباعی شمارهٔ ۱۳ : ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
رباعی شمارهٔ ۲۹ : اول قدم از عشق سر انداختن است
رباعی شمارهٔ ۱۴ : پیری ز خرابات برون آمد مست