شمارهٔ ۳ – در مرثیهٔ بهاء الدین زکریا : چون ننالم؟ چرا نگریم زار؟
رباعی شمارهٔ ۱۵۷ : گر من به صلاح خویش کوشان بدمی
رباعی شمارهٔ ۱۵۸ : حال من خستهٔ گدا میدانی
شمارهٔ ۱ (که به غیر از تو در جهان کس نیست – جز تو موجود جاودان کس نیست) : ای زده خیمهٔ حدوث و قدم
رباعی شمارهٔ ۱۵۹ : در عشق ببر از همه، گر بتوانی
شمارهٔ ۲ (که همه اوست هر چه هست یقین – جان و جانان و دلبر و دل و دین) : طاب روحالنسیم بالاسحار
رباعی شمارهٔ ۱۶۰ : گفتم که: اگر چه آفت جان منی
شمارهٔ ۳ (میبین رخ جان فزای ساقی – در جام جهان نمای باقی) : در جام جهاننمای اول
رباعی شمارهٔ ۱۶۱ : ای کرده غمت با دل من روی به روی
رباعی شمارهٔ ۱۶۲ : تو واقف اسرار من آنگاه شوی