غزل شمارهٔ ۲۰۶ : شهری است بزرگ و ما دروییم
غزل شمارهٔ ۲۰۷ : بگذر ای غافل ز یاد این و آن
غزل شمارهٔ ۲۰۸ : مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان
غزل شمارهٔ ۲۰۹ : مقصود دل عاشق شیدا همه او دان
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : در کف جور تو افتادم، تو دان
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن