غزل شمارهٔ ۲۲۵ : ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟
غزل شمارهٔ ۲۱۰ : در کف جور تو افتادم، تو دان
غزل شمارهٔ ۲۱۱ : رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان
غزل شمارهٔ ۲۱۲ : ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
غزل شمارهٔ ۲۱۳ : ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان
غزل شمارهٔ ۲۱۴ : نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
غزل شمارهٔ ۲۱۵ : عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن
غزل شمارهٔ ۲۱۶ : سهل گفتی به ترک جان گفتن
غزل شمارهٔ ۲۰۱ : ز غم زار و حقیرم، با که گویم؟
غزل شمارهٔ ۲۱۷ : تا توانی هیچ درمانم مکن