غزل شمارهٔ ۱۸۳ : شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
غزل شمارهٔ ۱۹۹ : خیز، تا قصد کوی یار کنیم
غزل شمارهٔ ۱۸۴ : نیست کاری به آنم و اینم
غزل شمارهٔ ۲۰۰ : تا کی از دست فراق تو ستمها بینیم؟
غزل شمارهٔ ۱۸۵ : مرا جز عشق تو جانی نمیبینم نمیبینم
غزل شمارهٔ ۱۸۶ : بر در یار من سحر مست و خراب میروم
غزل شمارهٔ ۱۸۷ : من آن قلاش و رند بینوایم
غزل شمارهٔ ۱۸۸ : ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
غزل شمارهٔ ۱۸۹ : ما دگرباره توبه بشکستیم
غزل شمارهٔ ۱۹۰ : افسوس! که باز از در تو دور بماندیم