غزل شمارهٔ ۱۸۸ : ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
غزل شمارهٔ ۱۷۳ : چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
غزل شمارهٔ ۱۷۴ : بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
غزل شمارهٔ ۱۷۵ : نگارا، بیتو برگ جان ندارم
غزل شمارهٔ ۱۷۶ : هر زمان جوری ز خوبان میکشم
غزل شمارهٔ ۱۶۱ : دل گم شد، ازو نشان نیابم
غزل شمارهٔ ۱۷۷ : ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
غزل شمارهٔ ۱۶۲ : دل گم شد، ازو نشان نمییابم
غزل شمارهٔ ۱۷۸ : جانا، نظری که ناتوانم
غزل شمارهٔ ۱۶۳ : هیهات! کزین دیار رفتم