غزل شمارهٔ ۹۳ : آشکارا نهان کنم تا چند؟
غزل شمارهٔ ۶۲ : با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
غزل شمارهٔ ۷۸ : از در یار گذر نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۶۳ : خرم تن آن کس که دل ریش ندارد
غزل شمارهٔ ۷۹ : بدین زبان صفت حسن یار نتوان کرد
غزل شمارهٔ ۶۴ : بیا، کاین دل سر هجران ندارد
غزل شمارهٔ ۸۰ : بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازد
غزل شمارهٔ ۶۵ : دل، دولت خرمی ندارد
غزل شمارهٔ ۶۶ : راحت سر مردمی ندارد
غزل شمارهٔ ۶۷ : نگارا، بیتو برگ جان که دارد؟