رباعی شمارهٔ ۸۷ : ای دل، قلم نقش معما میباش
رباعی شمارهٔ ۷۲ : ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟
رباعی شمارهٔ ۸۸ : امشب چو جمال دادهای خب میباش
رباعی شمارهٔ ۷۳ : حاشا! که دل از خاک درت دور شود
رباعی شمارهٔ ۸۹ : آمد به سر کوی تو مسکین درویش
رباعی شمارهٔ ۷۴ : دل دیدن رویت به دعا میخواهد
رباعی شمارهٔ ۷۵ : ای از کرمت مصلح و مفسد به امید
رباعی شمارهٔ ۷۶ : یاری که نکو بخشد و بد بخشاید
رباعی شمارهٔ ۷۷ : عالم ز لباس شادیم عریان دید
رباعی شمارهٔ ۷۸ : این عمر، که بردهای تو بییار بسر