بخش ۱ – الله سبحانه هوالبرالودود : لله الحمد قبل کل کلام
بخش ۱ – آغاز : بعد حمد خدا و نعت رسول
بخش ۱ – آغاز دفتر ثانی مثنوی ملقب به سلسلة الذهب المتوسل بها الی اعز مقصد و اجل مطلب : بسم الله الرحمن الرحیم
بخش ۱ – مقدمه : حمد ایزد نه کار توست ای دل
بخش ۱ – آغاز : ای به یادت تازه جان عاشقان
بخش ۱ – آغاز : قبله همت خدای شناس
بخش ۱ – آغاز : المنة لله که به خون گر خفتیم
بخش ۱ – آغاز : الهی غنچه امید بگشای
بخش ۱ – آغاز : ای خاک تو تاج سربلندان
بخش ۱ – آغاز : الهی کمال الهی توراست
بخش ۱ – از دفتر اول سلسلةالذهب تقدیس حضرت حق سبحانه تعالی : لله الحمد قبل کل کلام
بخش ۲ – اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی : جل من لااله الا هو
بخش ۲ – فی وجوده سبحانه و تعالی : هر که را عقل خرده بین باشد
بخش ۲ – اشارت به آنکه محبت هر چند از جانبین است اما اصل در آن محبت حضرت حق است سبحانه مر بنده را چنانکه : عشق هر چند بین بین آمد
بخش ۲ – حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند : کردی از آشوب گردش های دهر
بخش ۲ – والتکلان فی جمیع الاحوال علی المهیمن المتعال : بسم الله الرحمن الرحیم
بخش ۲ – جامی که قوی شکسته حال است : جامی که قوی شکسته حال است
بخش ۲ – افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم : به نام آن که نامش حرز جانهاست
بخش ۲ – دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن : هر جا به اثر نظر گمارند
بخش ۲ – مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری : کرم گسترا عاجز و مضطرم
بخش ۲ – در نعمت سیدالمرسلین و خاتمالنبیین (ص) : جامی از گفت و گو ببند زبان!
بخش ۳ – در بیان آنکه حقیقت حضرت حق سبحانه و تعالی هستی ساذج است و وجود مطلق : دوربینان بارگاه الست
بخش ۳ – فی وحدته سبحانه و تعالی : واحد است او به ذات خویش و احد
بخش ۳ – اشارت به ملائکه مهیمین که لایزال در شهود جمال حضرت حق مستهلکند و مستغرق : از ملایک جماعتی هستند
بخش ۳ – قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام است : قیصر روم سوی نوشیروان
بخش ۳ – نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان : خواجه ای کش خیل شاهان بنده اند
بخش ۳ – در ارداف تسمیه به تحمید که فاتحه کتاب مجید و فاتح ابواب مزید است : آنچه نگارد پی این خوش رقم
بخش ۳ – تاجور ساختن این شاهد غیبی به بی عیبی مباهی به تاج بسمله که مرصع است به جواهر اسماء و صفات الهی : ابتدی بسم الله الرحمن
بخش ۳ – ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن : دلا تا کی درین کاخ مجازی
بخش ۳ – نخل خامه رطب بار پیراستن و نخلستان نعت خواجه ابرار به آن آراستن علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات : ای صدرنشین تخت کونین
بخش ۳ – در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین » : سر سروران تاج آزادگان
بخش ۳ – گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله : ای کشیده به کلک وهم و خیال
بخش ۴ – اشارت به معنی تنزیه که متقضای عقل و تشبیه که موجب سمع است با تنبیه بر آنکه کمال در مرتبه جمع است : وصف حق حق به خود تواند گفت
بخش ۴ – اشارة الی صفاته سبحانه : به صفات کمال موصوف است
بخش ۴ – سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته است : بحر بس ژرف و یم بس طامی
بخش ۴ – حکایت آن غلام نخوت کیش که به واسطه مکنت خواجه خویش از محنت قحط و تنگسالی بی باک بود و لاابالی : در دیار مصر قحطی خاست سخت
بخش ۴ – مناجات اول متضمن اشارت به شواهد جود و دلایل وجود حق سبحانه ما اعلی شأنه و اجلی برهانه : ای صفت خاص تو واجب به ذات
بخش ۴ – در ترشیح اصل این شجره به رشحه توحید و توشیح صدر این مخدره به وشاح تحمید و فی مناجات : انما الله اله واحد
بخش ۴ – دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات : خداوندا ز هستی ساده بودیم
بخش ۴ – پایه معراج سخن را از قمه عرش گذرانیدن و به اول درجه از درجات معارج قدر او صلی الله علیه و سلم رسانیدن : ای اشهب شبرو تو از نور
بخش ۴ – پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن : شبی کز شرف غیرت روز بود
بخش ۴ – در مراقبت حال : سر مقصود را مراقبه کن!
بخش ۵ – مناجات در تضرع و ابتهال به حضرت ذوالجلال والافضال جل جلاله و عم نواله : ای ظهور تو با بطون دمساز
بخش ۵ – اشارت به حیات : از صفاتش یکی حیات آمد
بخش ۵ – اشارت به قصه امتحان ملائکه مر ابراهیم خلیل را صلوات الرحمن علیه و در باختن آنچه داشت از مواشی و نعم و اموال در محبت حق سبحانه و تعالی : چون خلیل الله آن امام کرام
بخش ۵ – ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آید : ای به شاهی کشیده سر به سپهر
بخش ۵ – در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکین : در خم این گنبد عالی اساس
بخش ۵ – مناجات دوم متضمن اشارت به آنکه حقیقت حق وجود صرف است و هستی مطلق جل ذکره و عم بره : ای علم هستی ما با تو پست
بخش ۵ – دست تضرع به مناجات برآوردن و در حلقه اجابت قبله حاجات استوار کردن : ای حیات دل هر زنده دلی
بخش ۵ – تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم : من آن مرغم که دامم دانه توست
بخش ۵ – در معنی عشق صادقان و صدق عاشقان : چون صبح ازل ز عشق دم زد
بخش ۵ – در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی : به فیض ازل هر که را همرهیست
بخش ۵ – در تحقیق معنی اختیار و جبر : آن بود اختیار در هر کار
بخش ۶ – در نعت سیدالمرسلین و خاتم النبیین علیه من الصلوات الفضلها و من التحیات اکلمها : جامی از گفتگو ببند زبان
بخش ۶ – اشارت به علم : هست بعد از حیات علم و شعور
بخش ۶ – اذن کردن حق سبحانه و تعالی ملائکه را در امتحان کردن ابراهیم صلوات الرحمن علی نبینا و علیه : حق چو آن وهم و آن گمان دانست
بخش ۶ – حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد : شاعری شد پیش شاه نامور
بخش ۶ – مناجات سیم متضمن اشارت به آنکه موجب غفلت آدمی از نور شهود او دوام فیض و استمرار وجود اوست و اگر فرضا یک لحظه آن فیض منقطع شدی همه کس بر آن معنی مطلع گشتی : ای ز وجود تو نمود همه
بخش ۶ – تخم درود در زمین معذرت کاشتن و خوشه مغفرت درودن و توشه آخرت برداشتن : فرخ آن روز که از مکمن راز
بخش ۶ – نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل ها : محمد کش قلم چون نامور ساخت
بخش ۶ – در سبب نظم این کتاب و باعث ترتیب این خطاب : از هر چه سخنوران بدانند
بخش ۶ – در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین : دلم را چو فکرت بدینجا رسید
بخش ۶ – در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن : شیوهٔ واعظ آن بود که نخست
بخش ۷ – در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم : ای دل و دیده خاک نعلینت
بخش ۷ – اشارت به ارادت : وز پی آن بود ارادت و خواست
بخش ۷ – اشارت به تقسیم محبت به ذاتی و صفاتی و افعالی و آثاری : یا بود عشق منتشی از ذات
بخش ۷ – عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنمایی : اهل عالم نه پیرو خردند
بخش ۷ – اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن : به که اکنون اعتراف آرم به عجز
بخش ۷ – مناجات چهارم در التجا و اعتصام به ذوالجلال والاکرام و طلب توفیق در تحقیق این مقصد و مرام : ای ز کرم چاره گر کارها
بخش ۷ – چهره شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوت خواستن : ای قمر طلعت مکی مطلع
بخش ۷ – در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ای : شبی دیباچه صبح سعادت
بخش ۷ – در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حال : ای ساقی جان فداک روحی
بخش ۷ – جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است : شنیدم که این نکته را ساده ای
بخش ۷ – در مذمت شعرای روزگار : «شعر در نفس خویشتن بد نیست»
بخش ۸ – گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه : حق چو داد از پی اطیعواالله
بخش ۸ – اشارت به قدرت : بعد ازان قدرتی بود کامل
بخش ۸ – حکایت : داشت شاهی بر انس و جان غالب
بخش ۸ – حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز : در خزان عدل پیشه سلطانی
بخش ۸ – انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتداره : نیکخواهی خاصه کو را یاور است
بخش ۸ – نعت اول منبی از تقدم حقیقت وی بر همه حقایق امکانی به حسب مرتبه و وجود روحانی صلی الله علیه و سلم : اختر برج شرف کاینات
بخش ۸ – در دعای دوام دولت سایه شهریاری که سایه دولت شهریاران به خاک مذلت افتاده اوست و استدعای مزید رفعت تاجداری که تخت رفعت تاجداران به پای خدمت ایستاده اوست : چون نی خامه شد انگشت نمای
بخش ۸ – لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدن : ز مهجوری برآمد جان عالم
بخش ۸ – آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبت : تاریخ نویس عشقبازان
بخش ۸ – گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن : بیا ای جگر گوشه فرزند من
بخش ۸ – در مذمت کم آزاری و نکوهش آزار مسلمانان : ترک آزار کردن خواجه
بخش ۹ – خطاب زمین بوس با ترغیب در رعایت رعایا و شفقت بر عموم برایا : ای به شاهی بلند آوازه
بخش ۹ – اشارت به سمع و بصر : هر یک از وصف سمع و وصف بصر
بخش ۹ – حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهما : داد ذوالنون به بایزید پیام
بخش ۹ – حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده است : در زمان گذشته دهقانی
بخش ۹ – در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری : عمرها شد تا درین دیر کهن
بخش ۹ – نعت دوم در صفت معراج که از آسمان رسالت وی پایه ایست بس بلند و از آفتاب جلالت وی سایه ایست بس ارجمند : یک شبی از صبح دل افروزتر
بخش ۹ – سبب نظم جواهر آبدار سبحة الابرار که هر عقد وی از رشته آمال عقده گشاست و هر مهره از آن در گردش احوال مهر افزاست : شب که زد تیرگی مهره گل
بخش ۹ – در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجود : کتاب فقر را دیباچه راست
بخش ۹ – داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتن : آن را که به عشق گل سرشتند
بخش ۹ – در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت : دلا دیده دوربین برگشای
بخش ۹ – در بیان عشق و رهایی از خودپرستی : قصهٔ عاشقان خوش است بسی
بخش ۱۰ – قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن : روزی از روزها کلیم خدا
بخش ۱۰ – اشارت به کلام : وآخرین وصف کان کلام بود
بخش ۱۰ – حکایت شاه شجاع کرمانی قدس الله تعالی سره : شاه کرمانی آن مطیع مطاع
بخش ۱۰ – حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی : کرد پیری عمر وی هشتاد سال
بخش ۱۰ – نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز : ای ز تو شق خرقه ماه منیر
بخش ۱۰ – عقد اول در پرده گشایی از گشادگی دل و بیان آنکه در پهلوی راستان به وی توان رسید محروم ماند هر که در پهلوی خویش طلبید : ای به پهلوی تو دل در پرده
بخش ۱۰ – در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امان : جهان یکسر چه ارواح و چه اجسام
بخش ۱۰ – گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردن : برگشت چو قیس غم رسیده
بخش ۱۰ – حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده : یکی کعبه رو گم شد از قافله
بخش ۱۰ : خرسی از حرص طعمه بر لب رود
بخش ۱۱ – در بیان آنکه حکمت در وجود پادشاه صاحب جلالت حکمت است به موجب راستی و عدالت : چیست دانی به زیر چرخ اثیر
بخش ۱۱ – اشارة الی افعاله سبحانه : حادثات جهان چه شر و چه خیر
بخش ۱۱ – رجوع به تمامی قصه : باز گردم به قصه دختر
بخش ۱۱ – حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانید : پیش سلطان عاقبت محمود
بخش ۱۱ – در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب : ضعف پیری قوت طبعم شکست
بخش ۱۱ – نعت چهارم در اقتباس نور و التماس حضور آن حضرت صلی الله علیه و سلم : ای به سرا پرده یثرب به خواب
بخش ۱۱ – حکایت عین القضات همدانی که از همه دانی موی می شکافت هر چند چون موی بر خود تافت تا به صحبت غزالی نشتافت سر رشته این کار نیافت : مردم دیده روشن خردان
بخش ۱۱ – در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظار کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست : در آن خلوت که هستی بی نشان بود
بخش ۱۱ – افسانه شب گذرانیدن مجنون و لیلی از جمال هم دور و از وصال یکدیگر مهجور : شب کز سر چرخ لاجوردی
بخش ۱۱ – گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندری : سخن ز آسمان ها فرود آمده ست
بخش ۱۱ – گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلةالذهب : چون شد این اعتقادنامه درست
بخش ۱۲ – در صفت عدل و نصفت : چیست عدل آنکه بگذری ز فضول
بخش ۱۲ – اشارت به وجود ملائکه : زانچه از علم آمده به عیان
بخش ۱۲ – خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانه : شب چو نزدیک شد به وقت سحر
بخش ۱۲ – حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم : دید مجنون را یکی صحرا نورد
بخش ۱۲ – نعت پنجم در ادب ضراعت امیدواران و طلب شفاعت گناهکاران : ای عربی نسبت امی لقب
بخش ۱۲ – مناجات در اشارت بیقراری شجره دل در مهب ریاح خواطر مختلفه و طلب توفیق تحقیق سخن که ثمره آن شجره است : ای ز اندوه تو پر خون دل ما
بخش ۱۲ – نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن : دل فارغ ز درد عشق دل نیست
بخش ۱۲ – رفتن مجنون روز دیگر به قبیله لیلی و ملاقات کردن باوی و به جهت ازدحام اغیار مجال سخن نایافتن : چون عیسی صبح دم برآورد
بخش ۱۲ – حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بداد : یکی خاد مرغ هوایی شکار
بخش ۱۲ – از دفتر دوم سلسلةالذهب در خلق اسماء باری و پیداش عشق : بشنو، ای گوش بر فسانهٔ عشق!
بخش ۱۳ – در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات است : هر که را دل به عدل شد مایل
بخش ۱۳ – اشارة الی الایمان بالانبیاء علیهم السلام : انبیا برگزیدگان حق اند
بخش ۱۳ – سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال : با پدر گفت نازنین پسری
بخش ۱۳ – حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشت : بود در مرو شاهجان زالی
بخش ۱۳ – گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرة : حبذا شاهی که در عهد شباب
بخش ۱۳ – در منقبت قطب الطریق غوث الخلایق خواجه بهاء الملة والدین محمد البخاری المعروف به نقشبند قدس الله تعالی سره : در خم این دایره نقش بند
بخش ۱۳ – عقد دوم در شرح سخن که شریف ترین گوهر صدف آدمیت است و لطیف ترین زیور شرف محرمیت : آب آن روضه دین افروزد
بخش ۱۳ – دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب کتاب بر آن پیچیدن : پس از پیری و عجز و ناتوانی
بخش ۱۳ – گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداخت : عشق اول او سرود و شادیست
بخش ۱۳ – آغاز سخن گستری به شروع در خردنامه اسکندری : شناسای تاریخ های کهن
بخش ۱۳ – تمثیل : قطره چون آب شد به تابستان
بخش ۱۴ – پند مأمون به فرزند خویش : با پسر گفت یک شبی مأمون
بخش ۱۴ – اشارة الی افضلیة نبینا صلی الله علیه و سلم : هست بر مقتضای فضل ازل
بخش ۱۴ – جواب گفتن پدر پسر را : پدر این قصه از زبان پسر
بخش ۱۴ – به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباد : دید پور عمر به چشم خیال
بخش ۱۴ – در دعای دولتخواهی جناب ارشاد پناهی خواجه ناصرالدین عبیدالله ادام الله تعالی ظلال ارشاده علی مفارق الطالبین الی یوم الدین : زد به جهان نوبت شاهنشهی
بخش ۱۴ – حکایت آن مظلوم که از تیر زبانی یک حجت سنجیده پرداخت و تیغ ظلم حجاج را در قطع عرق حیات خود کند ساخت : ظلم حجاج به غایت چو رسید
بخش ۱۴ – داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختن : گهر سنجان دریای معانی
بخش ۱۴ – در محک امتحان زدن لیلی نقد محبت مجنون را و تمام عیار بیرون آمدن آن : عنوانکش این صحیفه درد
بخش ۱۴ – معارضه حکیم و لئیمی که صورت این چون سیرت آن آراسته بود و صورت آن چو سیرت این ناپیراسته : حکیمی نه بر صورت دلپسند
بخش ۱۴ – حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند : در نواحی مصر شیرزنی
بخش ۱۵ – قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب : جامی اطناب در سخن نه سزاست
بخش ۱۵ – اشارة الی ختمیته صلی الله علیه و سلم : خاتم الانبیاء و الرسل است
بخش ۱۵ – پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت : روزی آن نوجوان به عارف گفت
بخش ۱۵ – حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت : سرور خیل غازیان غازان
بخش ۱۵ – در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آورد : توبه چون شیشه قضا آمد چو سنگ
بخش ۱۵ – در فضیلت مطلق سخن که در فضیلت وی سخن مطلقا نیست : پیشترین نفحه باغ سخن
بخش ۱۵ – مناجات در بیان قصور زبان سخن از شرح کمال الهی و شکر نوال نامتناهی و طلب سنجیدگی وی تا به میزان موزونی یابد و در کفه قبول افزودنی : ای زبان خرد از کنه تو بند
بخش ۱۵ – نهال جمال یوسفی را از بهارستان غیب به باغستان شهادت آوردن و به آب دیده یعقوب و هوای دل زلیخا پروردن : درین نوبتگه صورت پرستی
بخش ۱۵ – عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تاء/کید کردن آن به سوگندان گوناگون : سر فتنه نیکوان آفاق
بخش ۱۵ – داستان آفتاب دولت فیلقوس به سر دیوار رسیدن و آیینه اسکندری را در مقابله آن داشتن و فروغ آن را در وی دیدن و سلطنت رابه ربقه تصرف وی در آوردن و از استاد وی ارسطو طلب وصیت کردن : سکندر چو ز آلایش جهل پاک
بخش ۱۵ – قصهٔ عتیبه و ریا : معتمر نام، مهتری ز عرب
بخش ۱۶ – گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت است : ای کشیده به کلک وهم و خیال
بخش ۱۶ – فی شریعته صلی الله علیه و سلم : شرع او ناسخ شریعتهاست
بخش ۱۶ – اشارت به حال جماعتی که شراب عشق از جام صورت خورده اند و پی اصلا به جمال معنی نبرده اند : آن یکی از حجاب پیچاپیچ
بخش ۱۶ – حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد : پور کسری که داشت هرمز نام
بخش ۱۶ – حکایت آن می پرست که به مراتب کمال پیوست از وی سبب آن پرسیدند گفت این از برکت آن یافتم که هرگز جام می بر لب نیاوردم که بر عزیمت آن بوده باشم که به جام دیگر آلوده گردم : می پرستی رو به راه توبه کرد
بخش ۱۶ – در فضیلت کلام موزون که هر نوع از آن بحریست مشحون به لآلی مکنون و جواهر گوناگون : ای پر از آوازه کوس سخن
بخش ۱۶ – عقد سیم در کلام منظوم که ان من الشعر لحکمة عبارتیست از حکمت آمیزی او و ان من البیان لسحرا اشارتیست به سحرانگیزی او : ای به هر شاهد موزون مفتون
بخش ۱۶ – در صفت و نسب زلیخا که مغرب از طلوع آفتاب جمالش مشرق گشته بود بلکه به هزار درجه از آن گذشته : چنین گفت آن سخندان سخن سنج
بخش ۱۶ – استفسار کردن اهل قبیله مجنون از حال وی و اطلاع یافتن بر محبت وی با لیلی : بیاع متاع هوشیاری
بخش ۱۶ – حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید : جهاندیده پیری به سودای گشت
بخش ۱۶ – رفتن معتمر و عتیبه به جستجوی ریا : خسرو صبح چو علم برزد
بخش ۱۷ – اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باین : هر که حق داد نور معرفتش
بخش ۱۷ – اشارة الی معراجه صلی الله علیه و سلم : برد بیدار حق شب از بطحا
بخش ۱۷ – اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلک : وان دگر گر چه عاشق صور است
بخش ۱۷ – حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد : بر در بارگاه یا سر راه
بخش ۱۷ – اشارت به خوابی که ناظم در اثنای این دیباچه دیده و تعبیر آن چنانچه خود کرده آرمیده : چون رسیدم شب بدینجا زین خطاب
بخش ۱۷ – در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد : قافیه سنجان چو در دل زنند
بخش ۱۷ – حکایت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی رحمه الله که چون این بیت بگفت که(برگ درختان سبز در نظر هوشیار،هر ورقی دفتریست معرفت کردگار) یکی از اکابر در واقعه دید که جمعی از ملائکه طبق های نور از بهر نثار وی می برند : سعدی آن بلبل شیراز چمن
بخش ۱۷ – در نیام منام دیدن زلیخا نوبت اول تیغ آفتاب جمال یوسف را علیه السلام و کشته عشق شدن وی به آن تیغ نهفته در نیام : ز کنگردار کاخ شهریاری
بخش ۱۷ – خبر یافتن پدر مجنون از عشقبازی وی با لیلی و نصیحت کردن در آن باب : مسکین پدرش خبر چو زان یافت
بخش ۱۷ – داستان اسکندر که خود را بر خاک تواضع انداخت و از خاک تواضع سر بر اوج ترفع افراخت : چنین گفت دانشور روم و روس
بخش ۱۷ – رسیدن معتمر بعد از چندگاه بر سر قبر ایشان : بعد شش سال، معتمر، یا هفت
بخش ۱۸ – اشارت به ذکر خفیه که گفته اند لایطلع علیه ملک فیکتبه و لا نفس فتعجب به : ذکر گنج است و گنج پنهان به
بخش ۱۸ – اشارت به معجزات انبیا علیهم السلام : خرق عادات از نبی و ولی
بخش ۱۸ – شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی : شمس تبریز دید کاوحد دین
بخش ۱۸ – در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری است : دل شه چون هوا پرست بود
بخش ۱۸ – حکایت تعبیر معبر خواب آن ساده مرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بی شایبه تبدیل و تغییر : رفت پیش آن معبر ساده ای
بخش ۱۸ – در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شود : گلبن جان را که به گل کاشتند
بخش ۱۸ – مناجات در شکرگزاری نعمت کلام موزون و طبگاری توفیق برآوردن دلایل هستی خداوند بیچون جل ذکره و عم بره : ای سخن را چو گهر سنجیده
بخش ۱۸ – وزیدن نسیم سحری بر زلیخا و نرگس خوابناکش را گشادن و از خیال شبانه غنچه وار خون به دل فرو خوردن و مهر بر لب نهادن : سحر چون زاغ شب پرواز برداشت
بخش ۱۸ – دلالت کردن بزرگان بنی عامر پدر مجنون را به آنکه یکی از معشوقان قبیله عرب را به نکاح مجنون درآرد تا آتش سودای او فرو نشیند : چون قیس دریده جیب و دامان
بخش ۱۸ – حکایت پسر مهتر ده که چون با پدر مشاهده حشمت و شوکت پادشاه شهر کرد : گفت اگر اینست رسم مهتری
بخش ۱۸ – حکایت بر سبیل تمثیل : زنگیای روی چون در دوزخ
بخش ۱۹ – در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آن : حرفها را به وقت نطق و بیان
بخش ۱۹ – اشارت به کتاب های خدای تعالی : هست حق را کتاب ها بسیار
بخش ۱۹ – اشارت به جماعتی که اگر چه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنی : وان دگر گر چه بود عشق مجاز
بخش ۱۹ – حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدن : شب که رهبان دیر شماسی
بخش ۱۹ – آغاز مقال در شرح صورت حال سلامان و ابسال : شهریاری بود در یونان زمین
بخش ۱۹ – صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقین : دوش که چون نور یقین در گمان
بخش ۱۹ – عقد چهارم در استدلال به ظهور آثار وجود آفریدگار سبحانه ما اعز شأنه و ما اجلی برهانه : ای درین کارگه هوش ربای
بخش ۱۹ – از مشاهده تغییر حال زلیخا گره تحیر به رشته تفکر کنیزان افتادن و دایه بر سر انگشت استفسار گره را از آن رشته گشادن : کمان عشق هر جا افکند تیر
بخش ۱۹ – غمازی کردن غمازان پیش لیلی که مجنون عهد دیگر کرده است و دختر عم را به عقد نکاح درآورده است : کی پرده عاشقی شود ساز
بخش ۱۹ – خردنامه ارسطاطالیس : دبیر خردمند دانش پژوه
بخش ۱۹ – در ختم دفتر دوم سلسله الذهب : بود در دل چنان، که این دفتر
بخش ۲۰ – اشارت به آنکه در ترکیب و ترتیب حروف کلمه طیبه اشعاری هست به ستر توحید که مفهوم و مضمون آنست : نیست لا اله الا الله
بخش ۲۰ – اشارت به آنکه کتاب الله قدیم است : چون کتاب خدا کلام خداست
بخش ۲۰ – اشارت به جماعتی که در مظاهر صوری و معنوی مشهود ایشان جز جمال مطلق حضرت حق جل ذکره نیست : وان دگر گر چه سوی صورت رو
بخش ۲۰ – حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابد : شاه ترمذ کنیزکی زیبا
بخش ۲۰ – اشاره به آنچه حق سبحانه و تعالی در شأن پادشاهان عجم به داوود علیه السلام کرده است : گفت با داوود پیغمبر خدای
بخش ۲۰ – صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقین : صبح که بر حاشیه این چمن
بخش ۲۰ – حکایت آن متکلم و صوفی که زبان استدلال گشاد و صوفی از صفای ذوق و وجدان خبر داد : فاضلی وادی برهان پیمای
بخش ۲۰ – خواب دیدن زلیخا یوسف را علیه السلام نوبت دوم و سلسله عشق وی جنبیدن و وی را در ورطه جنون کشیدن : خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق
بخش ۲۰ – رفتن مجنون پیش لیلی و به بانگ زاغ فال نیکو گرفتن و نذر کردن که اگر دیدار لیلی میسر گردد یک حج پیاده بگزارد : چون باز سفیده دم درین باغ
بخش ۲۰ – حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردید : کمان گردنی از پی و استخوان
بخش ۲۰ – از دفتر سوم سلسلة الذهب در حمد ایزد : حمد ایزد نه کار توست، ای دل!
بخش ۲۱ – قال بعض کبراء العارفین قدس سره معنی لااله الاالله ان لا شی ء مما یدعی الها غیرالله : معنی لااله الاالله
بخش ۲۱ – اشارت به فضیلت امت و شرف آل و اصحاب او صلی الله علیه و علی آله و سلم : امت احمد از میان امم
بخش ۲۱ – حاصل جواب عارف از سؤال پسر : سخن عارف ستوده سیر
بخش ۲۱ – در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختن : به غضب جان هیچ کس مخراش
بخش ۲۱ – ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن باب : چون به تدبیر حکیم نامدار
بخش ۲۱ – صحبت سیم با پیر حقیقت بین و یافتن مرید گوهر مقصود از حقه حق الیقین : چاشت که خورشید علم برفراشت
بخش ۲۱ – مناجات در ثنا بر هستی آفریدگار گفتن و طلب داشتن توفیق بر گوهر توحید سفتن : ای جهان از صفت ذات تو پر
بخش ۲۱ – به خواب آمدن یوسف علیه السلام زلیخا را نوبت سیم و نام و مقام وی دانستن و به عقل و هوش باز آمدن : بیا ای عشق پر افسون و نیرنگ
بخش ۲۱ – رفتن مجنون به حج بعد از اجازت خواستن از لیلی : شرط است وفا به عهد کردن
بخش ۲۱ – خردنامه افلاطون : فلاطون که فر الهیش بود
بخش ۲۱ : بود در مرو شاه جان زالی
بخش ۲۲ – در مذمت آنان که به جهت اجتماع عوام و استجلاب منافع معاش از ایشان مجالس آرایند و به سبیل جهر و اعلان به ذکر حق سبحانه و تعالی اشتغال نمایند : می زند شیخ ما ز شور و شغب
بخش ۲۲ – اشارت به آنکه تکفیر اهل قبله جایز نیست : هر که شد ز اهل قبله بر تو پدید
بخش ۲۲ – سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارف : پس پسر گفت ایهاالعارف
بخش ۲۲ – رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم به گروهی و از ایشان پرسیدن که در چه کارید و جواب گفتن ایشان : در رهی می گذشت پیغمبر
بخش ۲۲ – حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرنده : آن مسافر بهر دولت یابیی
بخش ۲۲ – مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی : شاهد خلوتگه غیبت از نخست
بخش ۲۲ – عقد پنجم در بیان یکتایی و برهان بی همتایی حق سبحانه که در بیان و برهان همه زبان آوران یکسانند و همه بی زبانان یکزبان : ای درین بتکده طبع فریب
بخش ۲۲ – آمدن رسولان پادشاهان اطراف غیر از مصر به خواستگاری زلیخا و تنگدل گشتن وی از نومیدی آن : به دارالملک گیتی شهریاران
بخش ۲۲ – واقف شدن قبیله لیلی از عشق مجنون با وی و منع کردن وی از ملاقات با لیلی : خوش نغمه مغنی حجازی
بخش ۲۲ – حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد : شنیدم که شاهی به هندوستان
بخش ۲۲ – رسیدن پیامبر (ص) به گروهی و سخن گفتن با ایشان : در رهی میگذشت پیغمبر
بخش ۲۳ – تمثیل : مرده لوزینه پز چو از کینه
بخش ۲۳ – اشارت به عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر : هر که را زیر خاک شد منزل
بخش ۲۳ – حکایت بر سبیل تمثیل : هوشمندی بدید مجنون را
بخش ۲۳ – حکایت شکایت آن پادشاه از استیلای صفت غضب بر وی پیش آن حکیم و معالجه فرمودن حکیم آن را : بود شاهی به فضل و دانش و رای
بخش ۲۳ – در مذمت فرزند ناخلف : اینکه گفتم حال فرزند نکوست
بخش ۲۳ – حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموخت : روزبهان فارس میدان عشق
بخش ۲۳ – حکایت آن پادشاه مریض که از دست دو طبیب نبض او به اعتدال نمی جست و تا قاروره وجود یکی نشکست مزاج وی از علاج دیگری به صحت نپیوست : داشت آن شاه به بالین دو حکیم
بخش ۲۳ – فرستادن پدر زلیخا قاصدی به سوی عزیز مصر و عرض کردن زلیخا بر وی و قبول کردن وی آن را : زلیخا داشت از دل بر جگر داغ
بخش ۲۳ – خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آن : مجنون چو به حکم آن دل افروز
بخش ۲۳ – خردنامه سقراط : زهی گنج حکمت که سقراط بود
بخش ۲۳ – گفتار در فضیلت جود و کرم : پیش سوداییان تخت جلال
بخش ۲۴ – در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمال : رقص ناقص به سوی نقص بود
بخش ۲۴ – اشارت به نفختین : چون شود نوبت جهان آخر
بخش ۲۴ – اشارت به آنکه تعلق خاطر طالبان راه حق که به آثار کونیه و تأمل در آن و توسل به آن در معرفت ذات و صفات حق سبحانه از این قبیل است : هست ازین جمله آنکه اهل نظر
بخش ۲۴ – حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از وی : بشنو این قصه را که نوشروان
بخش ۲۴ – حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد : پیش شیخی رفت آن مرد فضول
بخش ۲۴ – مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالی : پیش که از ابر صفا نم نبود
بخش ۲۴ – مناجات در طلب ترقی از مقام توحید به شهود وحدت که نهایت راه و مقصدالاقصای عارفان آگاه است : ای به توحید تو هر ذره گواه
بخش ۲۴ – نسیم قبول از جانب مصر وزیدن و محمل زلیخا را چون عماری گل به مصر کشیدن : چو از مصر آمد آن مرد خردمند
بخش ۲۴ – رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذارد : همسایه لیلی آن جمیله
بخش ۲۴ – حکایت آن مرغ ماهیگیر که حیله ای ساخت و آن ماهی ساده را در دام انداخت : به عمان یکی مرغ فرتوت بود
بخش ۲۴ – حکایت حاتم و بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن : حاتم آن بحر جود و کان عطا
بخش ۲۵ – تمثیل : جغد مسکین نشسته پهلوی باز
بخش ۲۵ – اشارت به تطایر صحایف : از پی نفخ صور نوع بشر
بخش ۲۵ – در بیان آنکه روش عارف به خلاف ارباب فکر و نظر از مؤثر است به اثر : روش عارف نکو رفتار
بخش ۲۵ – گفتار در فضیلت جود و کرم : پیش سوداییان تخت و جلال
بخش ۲۵ – مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیست : از شه یونان حکیم تیزهوش
بخش ۲۵ – حکایت مسافر کنعانی که به رسم ارمغانی آیینه ای نورانی پیش روی یوسف علیه السلام نهاد : یوسف کنعان چو به مصر آرمید
بخش ۲۵ – عقد ششم در بیان آنکه ذات حق سبحانه حقیقت وجود است و هر حقیقت که مشهود است به سریان ذاتی وی موجود است : بعد ازان مرغ ظهورش پر و بال
بخش ۲۵ – خبر یافتن عزیز مصر از مقدم زلیخا و به عزیمت استقبال برخاستن و لشکریان مصر را به تجمل تمام آراستن : عزیز مصر چون آن مژده بشنید
بخش ۲۵ – خشم گرفتن پدر لیلی از مجنون به جهت آمدن وی به خانه همسایه لیلی و به دادخواهی به درگاه خلیفه رفتن و سوگند خود را که پیش ازین مذکور شد راست کردن : چون مانع دل رمیده مجنون
بخش ۲۵ – خردنامه بقراط : ز هر تار حکمت که او تافته ست
بخش ۲۵ – معالجه کردن بوعلی سینا آن صاحب مالیخولیا را : بود در عهد بوعلی سینا
بخش ۲۶ – اشارت به میزان : وضع میزان کنند از پی آن
بخش ۲۶ – حکایت بر سبیل تمثیل : قطره ای از تموج دریا
بخش ۲۶ – حکایت معامله و مقاوله حکم با زن : زد حکیمی به حکم جود قدم
بخش ۲۶ – حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگردد : چون سوی اینان لئیمی پی برد
بخش ۲۶ – مقاله سیم در بیان آنکه آدمیت آدمی نه به صورت ماء و طین است بلکه به سعادت اسلام و دین است و اول ارکان این سعادت اقرار است بکلمتین شهادت : ای که در دولت دین کم زنی
بخش ۲۶ – حکایت آن ماهیان که گوهر حیات در جستجوی دریا باختند و تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند : داشت غوکی به لب بحر وطن
بخش ۲۶ – دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام : زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی
بخش ۲۶ – پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصود : مشاطه این عروس طناز
بخش ۲۶ – حکایت اعراض پدر حکیم از تربیت پسر لئیم : به یونان حکیمی فلاطون محل
بخش ۲۶ – خاتمهٔ کتاب : جامی! از شعر و شاعری بازآی!
بخش ۲۷ – حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم : روستایی ز دست باران جست
بخش ۲۷ – اشارت به صراط : چون ز میزان و وزن آن برهند
بخش ۲۷ – قصه حکیمی که به واسطه مشاهده خرق عادت از اولیاء علم وی به جهل برآمد : یافت ناگاه آن حکیمک راه
بخش ۲۷ – حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست : خواست تا آفتابه زر خویش
بخش ۲۷ – در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است : چاره نبود اهل شهوت را ز زن
بخش ۲۷ – حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نموده : از حسن آن بصری نافذ بصر
بخش ۲۷ – مناجات در اشارت به عموم سران حقیقت در مراتب و طلب وصول به شهود آن که روش ارباب تصوف است : ای پر از فیض وجود تو جهان
بخش ۲۷ – درآمدن زلیخا همراه عزیز مصر به مصر و بیرون آمدن مصریان و طبق های نثار بر عماری زلیخا افشاندن : سحرگاهان که زد چرخ مکوکب
بخش ۲۷ – ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنون : آن دور ز راه و رسم مردم
بخش ۲۷ – خردنامه فیثاغورس : چنین است در سفرهای قدیم
بخش ۲۸ – در بیان آنکه آنچه گذشت مذمت ذکر سر و جهر نیست بلکه مذمت جماعتی است که آن را وسیله لذات جسمانی و شهوات نفسانی ساخته اند : آنچه کردم بیان درین گفتار
بخش ۲۸ – اشارت به مواقف عرصات : پنجه آمد مواقف عرصات
بخش ۲۸ – رجوع به تمامی تمثیل : قطره چون آب شد به تابستان
بخش ۲۸ – حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهر : سنجر بن ملکشه آن شه راد
بخش ۲۸ – حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند : بود بلقیس و سلیمان را سخن
بخش ۲۸ – مقاله چهارم در اقامت نمازهای پنجگانه که پنجه طاقت قوی پنجگان تاب مشقت داده اوست و جبین عزت گردن فرازان به خاک مذلت نهاده او : ای شده رخنه صف طاعت ز تو
بخش ۲۸ – عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلف : ای به صوفیگری آوازه بلند
بخش ۲۸ – عمر گذرانیدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و تلهف و تأسف وی بر آن مدی اللیالی و الایام : چو دل با دلبری آرام گیرد
بخش ۲۸ – دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی : سوداگر چین این صحیفه
بخش ۲۸ – حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیار : به بغداد شد گامزن زیرکی
بخش ۲۹ – در بیان آنکه از خودی خود رستن و از عجب و ریا خلاص شدن جز در خدمت پیر صاحب تصرف دست ندهد : آن زمان از ریا و عجب رهی
بخش ۲۹ – اشارت به خلود کفار در نار و خروج بعض عصات به شفاعت : هر که افتد به دوزخ از کفار
بخش ۲۹ – اشارت به اصحاب مکاشفه که تجلی صفات است : آن یکی در مجالی اشیا
بخش ۲۹ – قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن : حاتم آن بحر جود و کان عطا
بخش ۲۹ – تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت وی : کرد چون دانا حکیم نیکخواه
بخش ۲۹ – حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود : شیر خدا شاه ولایت علی
بخش ۲۹ – حکایت مناظره کلیم در نواحی طور با آن سیه گلیم مهجور که چرا سجده آدم نکردی و سر به طوق لعنت درآوردی : پورعمران به دلی غرقه نور
بخش ۲۹ – آغاز حسد بردن اخوان و دور انداختن یوسف را علیه السلام از کنعان : دبیر خامه ز استاد کهن زاد
بخش ۲۹ – در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردباد : ریحان شکن حریم این باغ
بخش ۲۹ – خردنامه اسقلینوس : خرد جمله لب شد زمین بوس را
بخش ۳۰ – در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم : با هر که نشستی و نشد جمع دلت
بخش ۳۰ – اشارت به حوض کوثر : چون ز دوزخ کنند خلق گذر
بخش ۳۰ – اشارت به ارباب مشاهده که تجلی ذات است : وان دگر جمله را یک آینه دید
بخش ۳۰ – گفتار در مذمت بخل : بخل قفلیست بر خزینه شاه
بخش ۳۰ – حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست : آن موسوس بر لب دریا نشست
بخش ۳۰ – مقاله پنجم در اشارت به روزه رمضان که نوریست کثیرالفیضان هم روح را شمع انجمن افروز است و هم نفس را برق خرمن سوز : ای ز پی طبل شکم همچو نای
بخش ۳۰ – مناجات در اشارت به سعادت ذوق و وجدان و علم و عرفان ارباب تصوف و طلب کمال قوت ارادت که مقدمه آن سعادت است : ای صفاتت حجب وحدت ذات
بخش ۳۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان : خوش آن کز بند صورت باز رسته
بخش ۳۰ – باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلی : چون صبحدم از غزاله خور
بخش ۳۰ – حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود : یکی تازه برنای نوخاسته
بخش ۳۱ – در ترغیب مطالب بر مراقبه که عبارت است از نسیان رؤیة المخلوق بدوام النظر الی الخالق بنسیان رؤیة المخلوق یعنی رونده راه می باید که دائما ناظر جناب احدیت باشد و رقم نسیان و نیستی و فنا بر ناصیه جمیع مخلوقات کشد : سر مقصود را مراقبه کن
بخش ۳۱ – اشارت به درجات بهشت و خلود در آن و رؤیت حق سبحانه : درجات بهشت باشد هشت
بخش ۳۱ – اشارت به قربات اربع که مراتب ولایت است یعنی قرب نوافل و قرب فرایض و مقام جمع الجمع که مرتبه قاب قوسین است و مقام جمع احدیت که مرتبه اؤ ادنی است و خاصه پیغمبر ماست صلی الله علیه و سلم و کمل ورثه وی : هر که را دیده نی به حق بیناست
بخش ۳۱ – حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است : شد به پیش رسول بیوه زنی
بخش ۳۱ – قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامان : شاه چون دایه گرفت ابسال را
بخش ۳۱ – حکایت زشت رویی که خریدار کور یافته بود و وجه ناسره خود را در پیش وی می ستود : خواست یکی کور زنی زشت روی
بخش ۳۱ – عقد هشتم در بیان ارادت که عنان قصد از مقاصد مجازی تافتن است و بر باد پای جهد به کعبه مراد حقیقی شتافتن : ای درین دامگه وهم و خیال
بخش ۳۱ – مشورت کردن برادران با یکدیگر که چه حیله سازند که یوسف را از پیش پدر دور سازند : چو گردد کشته پنهان ماند این راز
بخش ۳۱ – ملاقات کردن مجنون با شبان لیلی و خبر یافتن که مردان قبیله لیلی به غارت بیرون رفته اند و پیش لیلی رفتن وی : خورشید به وقت بامدادان
بخش ۳۱ – خردنامه هرمس : ز هرمس که هر مس زر ناب کرد
بخش ۳۲ – حضرت خواجه بزرگ بهاء الحق و الدین المعروف به نقشبند قدس سره می فرمودند که دوام مراقبه نادر است و از این طایفه اندکی کسب آن کرده اند و ما به طریق حصول آن را یافته ایم که مخالف نفس است : خواجه نقشبند بند گشای
بخش ۳۲ – گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلة الذهب و حواله آنچه تقریب سخن به آن رسیده بود به دفتر دیگر : چون شد این اعتقاد نامه درست
بخش ۳۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : یک منک گوشت داد خواجه به زن
بخش ۳۲ – حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی : داشت یحیای برمکی پسری
بخش ۳۲ – در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر وی : لطف طبعش در سخن مو می شکافت
بخش ۳۲ – مقاله ششم در اشارت به زکات که سرمایه بالش مال و مالش نفس بخل سگال است : ای شده زندان درم مشت تو
بخش ۳۲ – حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت : صادقی را غم شبگیر گرفت
بخش ۳۲ – رفتن برادران پیش پدر و درخواست کردن که یوسف را علیه السلام همراه خود به صحرا برند : جوانمردان که از خود رستگانند
بخش ۳۲ – حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفه : روشن سخن عرب کثیر
بخش ۳۲ – حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت : یکی سفله با شکلی از طبع دور
بخش ۳۳ – ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیده : شد جوانی ز سالکان طریق
بخش ۳۳ – اشارت به تقسیم حیرت محمود و مذموم : معنی حیرت ار شود مقسوم
بخش ۳۳ – گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عالمی که کار دین وی سازد و وزیری که کار دنیای وی پردازد : شاه را چاره نیست از دو نفر
بخش ۳۳ – در صفت بزم عیش سازی و سرود عشرت پردازی وی : شب که از هر کار دل پرداختی
بخش ۳۳ – حکایت آن صاحب کرم که بر همیان درم از رشته تدبیر پندگویان بند نهاد : هر چه دهی از سر انصاف ده
بخش ۳۳ – مناجات در اشارت به آنکه ارادت نخست از جانب مراد است نه مرید و طلب توفیق توبه که مبنای سایر مقامات است : ای دل اهل ارادت به تو شاد
بخش ۳۳ – بردن برادران یوسف را از پیش پدر و در راه هدایت خود چاه ضلالت کندن و وی را بی هیچ جنایت در چاه افکندن : فغان زین چرخ دولابی که هر روز
بخش ۳۳ – رسیدن کثیر به روضه پر غزالان و خبر آوردن پیش مجنون و جواب آن شنیدن : چون رفت کثیر آن هنرور
بخش ۳۳ – داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال : گهرسنج این گنج گوهرفشان
بخش ۳۴ – در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره می فرمودند که بنای کار را به نفس می باید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد : خواجه پاک دین پاک نفس
بخش ۳۴ – حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند : در نواحی مصر شیر زنی
بخش ۳۴ – حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردی : بود پیری به خطه خوارزم
بخش ۳۴ – صفت چوگان باختن وی با همسران و گوی بردن وی از دیگران : چون تن از خواب سحر آسودیش
بخش ۳۴ – مقاله هفتم در اشارت به زیارت بیت الله الحرام که به وادی تگ و پویش در پس هر سنگی سرهنگی سر نهاده و در بوادی جست و جویش در هر بن خاری گرفتاری از پای درافتاده : ای ز گلت نا زده سر حب دل
بخش ۳۴ – عقد نهم در مقام توبه که پشت بر مخالفات کردن است و روی در موافقات آوردن : پیش ازان کایدت این واقعه پیش
بخش ۳۴ – رسید کاروان به سر چاه و یوسف را بیرون آوردن و یک بار دیگر عالم را به آفتاب جمال وی روشن کردند : بنامیزد چه فرخ کاروانی
بخش ۳۴ – شنیدن خلیفه آوازه مجنون را در عشقبازی و شعرپردازی و طلب داشتن وی : دهقان شکوفه بند این شاخ
بخش ۳۴ – حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند : غریبی ز فضل و هنر بهره ور
بخش ۳۵ – امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر : شاه دین شافعی مطلبی
بخش ۳۵ – در بیان آنکه روی عاشق اول به سوی خویش است و بعد از آن به سوی معشوق و در آخر کار به سوی عشق : روی عاشق نخست در خویش است
بخش ۳۵ – حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمود : حاجیان را به وقت حج افتاد
بخش ۳۵ – در صفت کمانداری و تیراندازی وی : شه چو گشتی بعد چوگان باختن
بخش ۳۵ – حکایت علی بن موفق قدس سره و مناجات وی با حضرت حق جل و علا : پور موفق که به توفیق حق
بخش ۳۵ – حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشت : می شد اندر حشم حشمت و جاه
بخش ۳۵ – رسانیدن مالک یوسف را علیه السلام به حوالی مصر و خبر یافتن پادشاه از آن و عزیز را به استقبال ایشان فرستادن : چو مالک را برون از دست رنجی
بخش ۳۵ – صفت تابستان و خبر یافتن مجنون از رفتن لیلی به حج و همراه شدن با قافله وی : سیاح حدود این ولایت
بخش ۳۵ – خردنامه اسکندر : سکندر که گنجینه راز بود
بخش ۳۶ – در بیان سخن آن عارف که گفت دوستان همه عالم دشمنند و همه دشمنان دوستند : عارفی گفت هر که یارم شد
بخش ۳۶ – قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد : آن مخنث به بام همسایه
بخش ۳۶ – در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر است : شاه را آنچنان که نیست گزیر
بخش ۳۶ – در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی : بود در جود و سخا دریا کفی
بخش ۳۶ – مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علت : ای چو گلت جیب به چنگ خسان
بخش ۳۶ – مناجات در طلب کردن توبه و ثبات بر آن و نادیدن آن از خود و استوار ساختن آن به تقوا و ورع : ای ز هر رو همه را روی به تو
بخش ۳۶ – به آب نیل درآمدن یوسف علیه السلام و غبار سفر از خود شستن و به قصد بارگاه پادشاه مصر در هودج نشستن : به چارم روز موعود یوسف خور
بخش ۳۶ – رسیدن مجنون در قافله لیلی به کعبه و در مناسک حج با وی عشق باختن : لیلی چو به عزم خانه برخاست
بخش ۳۶ – حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده : خلیفه که سلطان آفاق بود
بخش ۳۷ – در شرح حدیث اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک : هم به هر قبه ای تو را روییست
بخش ۳۷ – اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانه : هست قول نبی که دنیی دون
بخش ۳۷ – حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی : ابن عباد آن بری ز عناد
بخش ۳۷ – حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون : بود قطران نکته دانی سحرساز
بخش ۳۷ – حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود : زنده دلی از صف افسردگان
بخش ۳۷ – عقد دهم در کشف سر ورع که کاسر سورت حرص و طمع است و کاشف ظلمت اهوا و بدع : ای که بهر شکمت گردن آز
بخش ۳۷ – رسدن زلیخا به درگاه پادشاه و سبب ازدحام پرسیدن و جمال یوسف را علیه السلام دیدن و وی را شناختن : زلیخا بود ازین صورت تهی دل
بخش ۳۷ – دیدن جوانی از ثقیف لیلی را در راه کعبه و عاشق شدن بر وی و نکاح کردن وی : گوهر کش این علاقه در
بخش ۳۷ – در نصیحت مجردان که به صحبت زنان آب خود نریزند و وصیت کدخدایان که از فرمانبرداری زنان بپرهیزید : بیا ای چو عیسی تجرد نهاد
بخش ۳۸ – در بیان معنی ان من العصمة ان لایقدر : آن دگر نکته را که کرد ادا
بخش ۳۸ – حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام : با پسر گفت پیری از همدان
بخش ۳۸ – نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامت : بشنو ای خواجه این حکایت را
بخش ۳۸ – اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانه : شب خرد آن ناصح شیرین خطاب
بخش ۳۸ – مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است : ای به زبان نکته گزار آمده
بخش ۳۸ – حکایت آن متورع آبی از قبول مرغابی شکار کرده به چنگل بازی طعمه از غیر وجه خورده : خسروی عاقبت اندیشی کرد
بخش ۳۸ – به معرض بیع درآوردن مالک یوسف را علیه السلام و خریدن زلیخا وی را به اضعاف آنچه دیگران می خریدند : چه خوش وقتی و خرم روزگاری
بخش ۳۸ – شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را و اضطراب نمودن وی از آن : طبال سرای این عروسی
بخش ۳۸ – حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد : یکی روز پرویز و شیرین به هم
بخش ۳۹ – در بیان آنکه در کلام سابق مذکور شد منافی اثبات اختیار آدمی نیست و در تحقیق معنی اختیار و جبر : نبرد فعل را چه خیر و چه شر
بخش ۳۹ – در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آورد : عاشق صدق جو چو دریابد
بخش ۳۹ – حکایت سیاست یعقوب سلطان آن عوان شیرازی را : بود یعقوب بن حسن شاهی
بخش ۳۹ – حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردی : عاشقی در گوشه ای بنشسته بود
بخش ۳۹ – حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد : بست به صد مهر بر اطراف شط
بخش ۳۹ – مناجات در اشارت به آنکه حقیقت ورع اعراض است از ماسوی الله و طلب تحقیق به مقام زهد : ای به خود خوانده ورع وزران را
بخش ۳۹ – داستان دختر بازغه نام از نسل عاد که به مال و جمال نظیر خود نداشت و غایبانه عاشق جمال یوسف شد و در آن آیینه جمال حقیقت دید و از مجاز به حقیقت رسید : نه تنها عشق از دیدار خیزد
بخش ۳۹ – زیادت شدن اندوه مجنون از شوهر کردن لیلی و از انسیان بگسستن و با وحشیان پیوستن : آن عاشق از خرد رمیده
بخش ۳۹ – داستان خاقان چین که تحفه حقیر به اسکندر فرستاد و به حکمتی شریفش آگاهی داد : سکندر ز اقصای یونان زمین
بخش ۴۰ – در بیان جواب از سؤالی که چون بنده مختار در اختیار خود مجبور باشد اختیار وی به جبر راجع شود پس حکمت تکلیف وی به اوامر و نواهی چه باشد : گر تو گویی چو بنده مامور
بخش ۴۰ – قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود : از رخ شاهزاده گلخنیی
بخش ۴۰ – گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناس : هر چه بینی به زیر چرخ کبود
بخش ۴۰ – به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداند : چون سلامان را شد اسباب جمال
بخش ۴۰ – مقاله دهم در اشارت به سهر که نشانه هوشیاری و علامت بخت بیداریست : ای به شکر خواب سحر داده هوش
بخش ۴۰ – عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانی : ای گل تازه که از باغ الست
بخش ۴۰ – تربیت کردن زلیخا یوسف را علیه السلام و خدمتگاری نمودن وی مر او را به آنچه دسترس وی بود : چو دولت گیر شد دام زلیخا
بخش ۴۰ – میهمان شدن مجنون شخصی را و هم آواز شدن با مرغی که از جفت خود جدا افتاده بود و ناله و فریاد می کرد : چون زرده بیضه های گردون
بخش ۴۰ – حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام : شنیدم که در عهد نوشیروان
بخش ۴۱ – حکایت بر سبیل تمثیل : داشت پور سبکتگین دو غلام
بخش ۴۱ – در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کند : عشق عاشق چو سر کشد به کمال
بخش ۴۱ – حکایت نظام الملک و منجم موصلی : بود در دولت نظام الملک
بخش ۴۱ – حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کند : بین زلیخا را که جان پر امید
بخش ۴۱ – حکایت عارف دل بیدار شب زنده دار : عارفی از ظلمت شب نور یاب
بخش ۴۱ – حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید : عیسی آن روح که این صورت جسم
بخش ۴۱ – شرح دادن یوسف علیه السلام قصه محنت راه و زحمت چاه را و آگاه شدن زلیخا از آنکه اندوهی که آن روز داشته است به سبب آن بوده است : سخن پرداز این شیرین فسانه
بخش ۴۱ – نامه نوشتن لیلی به مجنون و عذر خواستن که شوهر کردن نه اختیار وی بلکه تکلیف مادر و پدر بود : دردانه فروش درج این درج
بخش ۴۱ – داستان کاغذ نوشتن مادر اسکندر و جواهر حکمت در آن پیچیدن و به اسکندر فرستادن : سکندر که صیتش جهان را گرفت
بخش ۴۲ – امتحان کردن شاه آن دو غلام را : شاه روزی به اتفاق شکار
بخش ۴۲ – حکایت مجنون : عشق مجنون بدین مقام رسید
بخش ۴۲ – گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط : دل بود اوستاد کارگزار
بخش ۴۲ – مقاله یازدهم در نشان دادن از حال صوفیان که نشان ایشان بی نشانی است و زندگانی ایشان در جان فشانی : ای ز صفت تیره دلان خم زده
بخش ۴۲ – مناجات در طلب مقام فقر بعد از تحقق به مقام زهد : ای در رحمت تو بر همه باز
بخش ۴۲ – تمنا کردن یوسف علیه السلام شبانی را به حکم آنکه هیچ پیغمبری نبوده است که شبانی نکرده است و مهیا ساختن زلیخا اسباب شبانی وی را : خوش آن بیدل که دولتیار گردد
بخش ۴۲ – رسانیدن قاصد نامه لیلی را به مجنون و خواندن وی آن نامه را : نی باد و ز باد گرم روتر
بخش ۴۲ – حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتاد : جوانی به بر جامه خسروی
بخش ۴۳ – سرعت نمودن غلام مقبول به انقیاد امر پادشاه و تبری کردن او از حول و قوت خویش : آن یکی چست از زمین برجست
بخش ۴۳ – مناجات : ای فروغ جمال تو خوبان
بخش ۴۳ – امام شافعی رضی الله عنه فرموده است که می بایستی طبیب اسلامیان دانایان پارسا بودی نه یهود و ترسا : شافعی آن امام مطلبی
بخش ۴۳ – حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتاد : بود همچون بوم زاغی روز کور
بخش ۴۳ – حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمید : کعبه روی از سر وجد عظیم
بخش ۴۳ – عقد دوازدهم در سر فقر که برقع سواد الوجه فی الدارین بیاض چهره هستی خود نهفتن است فی مرتبتی العلم و العین : ای گرانمایه ترین گوهر پاک
بخش ۴۳ – مطالبه کردن زلیخا وصال یوسف را علیه السلام و استغنا نمودن یوسف از وی : چو بندد بیدلی دل در نگاری
بخش ۴۳ – جواب نوشتن مجنون نامه لیلی را : مجنون چو به نامه در قلم زد
بخش ۴۳ – داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن وی : سکندر به سوی ارسطو نوشت
بخش ۴۴ – ابا کردن غلام دیگر از امتثال فرمان پادشاه : شاه چون اضطراب او می دید
بخش ۴۴ – قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نی : پیر توحید شیخ محیی الدین
بخش ۴۴ – قصه آن طبیب که آفت رسیده ای را بی وجود اسباب معالجه کرد : به یکی از ملوک سامانی
بخش ۴۴ – رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگر : چون سلامان مایل ابسال شد
بخش ۴۴ – مقاله دوازدهم در شرح حال علمای از عمل دور و سف های به جهل و جدل مغرور : ای علم علم برافراخته
بخش ۴۴ – حکایت آن شیر زن موصلی که به روبه بازی موصل اخبار خواجه ای که طالب مواصلت وی بود پای توکل از پیشه فقر بیرون ننهاد : بود مردانه زنی در موصل
بخش ۴۴ – پرسیدن دایه از زلیخا سبب گداختن و سوختن وی را در مشاهده شمع جمال یوسف علیه السلام : زلیخا را چو دایه آنچنان دید
بخش ۴۴ – بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی با داغ محرومی از وصال لیلی : نیرنگ زن بیاض این راز
بخش ۴۴ – حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانه : ز شاهان پیشین ستم پیشه ای
بخش ۴۵ – بیان فرمودن پاشاه که مقصود از این امر اتیان بفعل مأمور به بود بلکه غرض آن بود که آنچه در سرشت شماست از انقیاد و عناد ظاهر شود : چون گذشت از حد آن جحود و عناد
بخش ۴۵ – قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهم : شب علی موفق آن شه دین
بخش ۴۵ – معالجه کردن ابوعلی سینا آن صاحب ماخولیا را که طبیبان از معالجه وی عاجز مانده بودند : بود در عهد بوعلی سینا
بخش ۴۵ – بیدار شدن سلامان از خواب شب و طلب داشتن ابسال را به مجلس طرب : صبحدم کین شاهد مشکین نقاب
بخش ۴۵ – حکایت آن عالم در چاه افتاده که دست به شاگرد خود نداد تا جزای آخرت از دست ندهد : عالمی از چاه جهالت برون
بخش ۴۵ – مناجات در توجه به مقام صبر بعد از تحقق به مقام فقر : ای به سویت همه را روی نیاز
بخش ۴۵ – فرستادن زلیخا دایه را به نزدیک یوسف علیه السلام و مطالبه مقصود کردن و ابا نمودن وی از آن : زلیخا با غم با این درازی
بخش ۴۵ – خبر وفات شوهر لیلی به مجنون رسیدن و گریستن وی از آن خبر و سبب پرسیدن قاصد از آن گریه : آن رفته ز قید عقل بیرون
بخش ۴۵ – داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردن : ارسطو که در حکمت استاد بود
بخش ۴۶ – اشارت به آنکه امر دو قسم است ایجادی و ایجابی : بر دو قسم است امر اگر یابی
بخش ۴۶ – قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمال : بوعلی رودباری آن شه دین
بخش ۴۶ – گفتار در تعریف و توصیف شعر و تقسیم آن به دو قسم متقابل که یکی آسایش جانست و دیگری کاهش دل : شعر چه بود نوای مرغ خرد
بخش ۴۶ – حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من : روی در بغداد کرد اعرابیی
بخش ۴۶ – مقاله سیزدهم در مخاطبه سلاطین که اگر بر دیگران می تابند آسمان عدل را چشمه آفتابند و اگر همه گرد خود می گردند طوفان ظلم را گرداب : ای به سرت افسر فرماندهی
بخش ۴۶ – عقد سیزدهم در بیان صبر که در اجتناب از مناهی رنج بردن است و بر اکتساب مراضی پای فشردن : ای سبکسارتر از خشک گیا
بخش ۴۶ – رفتن زلیخا به خود پیش یوسف علیه السلام و تضرع نمودن و عذر گفتن یوسف علیه السلام از تحصیل مراد وی : چو دایه با زلیخا این خبر گفت
بخش ۴۶ – رفتن مجنون به حوالی دیار لیلی و ملاقات و مقالات وی با سگی که در کوی وی دیده بود : گوهر کش سلک این حکایت
بخش ۴۶ – داستان رسیدن اسکندر به زمین هند و ملاقات وی با حکیمان ایشان : سکندر چو بر هند لشکر کشید
بخش ۴۷ – سؤال غلام گناهکار از شاه گردون اقتدار : گفت شاها چو نهی و امر از توست
بخش ۴۷ – قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن : از صف صوفیان سبک سیری
بخش ۴۷ – اشارت به بعضی از شعرای ماتقدم که از سلاطین پیشین تربیت ها یافتند و نام اینان به واسطه مدایح آنان بر صحیفه روزگار بماند : حبذا شاعران مدحت سنج
بخش ۴۷ – آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او : چون سلامان شد حریف ابسال را
بخش ۴۷ – حکایت عمر عبدالعزیز که در همه عمر عزیز از افسر عین عدالت سربلند بود و از حلقه میم مروت کمربند : چون ثمر دوحه عبدالعزیز
بخش ۴۷ – حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد : شحنه ای گفت که عیاری را
بخش ۴۷ – فرستادن زلیخا یوسف را علیه السلام به جانب باغ و تهیه اسباب وی کردن : چمن پیرای باغ این حکایت
بخش ۴۷ – پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتن : آن پوست و مغز قصه اش نغز
بخش ۴۷ – حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسید : حکیمی از آنجا که روشندلان
بخش ۴۸ – جواب پادشاه از سؤال غلام : گفت بر عارفان بود معلوم
بخش ۴۸ – قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختن : نوبهاران خلیفه بغداد
بخش ۴۸ – گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ایاز بر دل محمود افتاده بود و آن دو بیت این است: : «گر عیب سر زلف بت از کاستن است
بخش ۴۸ – نصیحت کردن پادشان سلامان را : شاه با وی گفت کای جان پدر
بخش ۴۸ – مقاله چهاردهم در اشارت به حال وزیران و دبیران که رقم عدالت و ظلم بر صفحات ایام از رشحات اقلام ایشان است : ای چو قلم صورت خود کرده راست
بخش ۴۸ – مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختن : ای شکیبا نه دل ما از تو
بخش ۴۸ – رسیدن شب و عرضه کردن کنیزکان جمال خویش را بر یوسف علیه السلام تا به کدامیک از ایشان رغبت نماید : شبانگه کز سواد شعر گلریز
بخش ۴۸ – رفتن مجنون به طفیل گدایان به خیمه گاه لیلی و شکستن لیلی کاسه وی را و رقص کردن مجنون از ذوق آن : شیرین سخن شکر فسانه
بخش ۴۸ – داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان : سکندر چو می گشت گرد جهان
بخش ۴۹ – سؤال دیگر از زبان غلام : گفت شاها چو فیض جود تو داد
بخش ۴۹ – قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسید : نوجوانی نخورده نشتر غم
بخش ۴۹ – مقاوله شاعر مادح با خواجه ممدوح : شاعری را به خواجه ممدوح
بخش ۴۹ – اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی : غرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت
بخش ۴۹ – حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد : بود یکی شاه که در ملک و مال
بخش ۴۹ – عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری او : ای که از پات نیابم تا فرق
بخش ۴۹ – تضرع نمودن زلیخا پیش دایه و التماس حیله ای که سبب مواصلت یوسف گردد علیه السلام کردن : چو با آن کشته سودای یوسف
بخش ۴۹ – ملاقات کردن مجنون با لیلی در یکی از راهها و در انتظار مراجعت او در مقام حیرت ایستادن و شیان کردن مرغ بر سر وی : رامشگر این ترانه خوش
بخش ۴۹ – حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه : حکیمی ز مردم کناری گرفت
بخش ۵۰ – جواب : گفت اعیان همه صفات مرا
بخش ۵۰ – قصه عیینه و ریا : معتمر نام مهتری ز عرب
بخش ۵۰ – حکایت منت نهادن سفله بازاری با عارف از لباس ذل طمع عاری : عارفی بود در زمین هری
بخش ۵۰ – جواب گفتن سلامان پادشاه را : چون سلامان آن نصیحت گوش کرد
بخش ۵۰ – مقاله پانزدهم در تنبیه آنان که صبح شیب از شب شباب ایشان دمیده است و در آن صبحگاهی نسیم آگاهی به مشام ایشان نرسیده : ای تنت از شمع گدازنده تر
بخش ۵۰ – حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد : زد حکیمی به لب دریا گام
بخش ۵۰ – عمارت کردن دایه خانه ای که در وی تصویر جمال یوسف و زلیخا کردند : چنین گویند معماران این کاخ
بخش ۵۰ – خبر یافتن اعرابی از حال مجنون و به زیارت وی رفتن و چند روز با وی بودن و اشعار یاد گرفتن : محمل بند عروس این راز
بخش ۵۰ – داستان ملاقات اسکندر باآن پادشاه زاده گریزان از تخت و افسر و مقالات ایشان با یکدگر : مغنی چو بندد در آهنگ فقر
بخش ۵۱ – سؤال دیگر : گفت شاها چو فعل و نیت من
بخش ۵۱ – حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت : معتمر چون بدید صورت حال
بخش ۵۱ – خاتمه کتاب : جامی از شعر و شاعری باز آی
بخش ۵۱ – حکایت روباه و روباه بچه : گفت با روباه بچه مادرش
بخش ۵۱ – حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد : فصل خزان کز دم باد وزان
بخش ۵۱ – مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری : ای کشیده به جهان خوان کرم
بخش ۵۱ – خواندن زلیخا یوسف را علیه السلام به سوی آن خانه و مطالبه وصال نمودن : چو شد خانه تمام از سعی استاد
بخش ۵۱ – مراجعت کردن اعرابی بار دیگر به زیارت مجنون و بعد از جست و جوی بسیار وی را یافتن که غزالی را در آغوش گرفته و هر دو جان داده : طغراکش این فراقنامه
بخش ۵۱ – داستان رسیدن سکندر در سفر دریا به فرشته کوه قاف و طلب نصیحت از وی : سکندر شهنشاه اقلیم راز
بخش ۵۲ – جواب آن : گفت هر جا شد این شناسایی
بخش ۵۲ – رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینه : آن بزرگ عرب چو این بشنید
بخش ۵۲ – نصیحت کردن حکیم سلامان را : چون شه از پند سلامان شد خموش
بخش ۵۲ – مقاله شانزدهم در شرح حال نو رسیدگان غره به عهد جوانی که غره ماه عیش و کامرانی است : ای شده با موی سیاه از غرور
بخش ۵۲ – عقد پانزدهم در خوف که طریق احتیاط ورزیدن است و بر نعمت امنیت و انبساط لرزیدن : ای دلت را سر بی خویشی نه
بخش ۵۲ – درآوردن زلیخا یوسف را علیه السلام به خانه هفتم و بذل کردن مجهود در نیل مقصود و گریختن یوسف و ماندن زلیخا در تحیر و تأسف : سخن پرداز این کاشانه راز
بخش ۵۲ – در بیان حال مجنون که وی از صورت مجاز به معنی حقیقت رسیده بود و از جام صورت شراب معنی چشیده : مستیش ز باده بود نز جام
بخش ۵۲ – حکایت خصومت غلام و خاتون مرزبان مرو با یکدیگر و بهتان آموختن غلام مر طوطیان را و ظاهر شدن آن بهتان : یکی مرزبان بود در مرز مرو
بخش ۵۳ – مخاطبة مع المکاشفین بسر القدر : ای مکاشف شده به سر قدر
بخش ۵۳ – باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمر : روزی از روزها به کسب ثواب
بخش ۵۳ – حکایت خروس و مؤذن : با خروس آن تاجدار سرفراز
بخش ۵۳ – حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید : زاغی از آنجا که فراغی گزید
بخش ۵۳ – حکایت آن حاجی غریب با آن جنی مهیب : رهروی روی به تنهایی کرد
بخش ۵۳ – پیش رسیدن عزیز یوسف را بر بیرون آن خانه و پنهان داشتن آنچه میان وی و زلیخا گذشته بود و افشای زلیخا آن را : چنین زد خانه نقش این فسانه
بخش ۵۳ – رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابی : فهرست نویس این جریده
بخش ۵۳ – ظاهر شدن علامات وفات بر اسکندر و مکتوب نوشتن وی به سوی مادر : چنین داد داننده داد سخن
بخش ۵۴ – اشارة الی ما قاله بعض کبراء العارفین فی معنی قوله تعالی «یا ایها الناس اتقوا ربکم » الایة ان الامر ذم و حمد فکونوا وقایته فی الذم واجعلوه وقایتکم فی الحمد تکونوا ادباء عالمین : متقی نفس خویش را چو شناخت
بخش ۵۴ – غزل گفتن عیینه در حسب حال خود : شد خروشان به دلخراش آواز
بخش ۵۴ – جواب گفتن سلامان حکیم را : چون سلامان از حکیم اینها شنید
بخش ۵۴ – مقاله هفدهم در اشارت به حسن خوبان و جمال محبوبان که دلفریب ترین گل این بهارستانند و ناشکیب ترین نقش این نگارستان : نقش سراپرده شاهیست حسن
بخش ۵۴ – مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجا : ای تن ما ز تو چون موی از بیم
بخش ۵۴ – کشیدن سرهنگان یوسف را علیه السلام به جانب زندان و گواهی دادن طفل شیرخواره به پاکی وی و گذاشتن وی : چو یوسف را گرفت آن مرد سرهنگ
بخش ۵۴ – بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان را : لیلی چو ز داغ مرگ مجنون
بخش ۵۴ – داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شود : خوش آن کس که کارش نکویی بود
بخش ۵۵ – اشارة الی قوله تعالی حکایة عن الخلیل علیه السلام و اذا مرضت فهو یشفین : به هدایت سرای قرآن آی
بخش ۵۵ – عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا : خسرو صبح چون علم بر زد
بخش ۵۵ – حکایت پیر روستایی با پسر : ساده مردی شد مسافر با پسر
بخش ۵۵ – حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید : دیو نژادی چو یکی تیره ابر
بخش ۵۵ – عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن : ای ز بس بار تو انبوه شده
بخش ۵۵ – در دست از دهن باز داشتن زنان مصر و زبان طعن بر زلیخا کشیدن و به تیغ غیرت عشق دست و زبان ایشان بریدن : نسازد عشق را کنج سلامت
بخش ۵۵ – صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنند : چون از نفس خزان درختان
بخش ۵۵ – حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران است : شنیدم که فرزانه مردی حکیم
بخش ۵۶ – تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب : ادبوا النفس ایها الاصحاب
بخش ۵۶ – برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتن : معتمر گفت با وی از دل پاک
بخش ۵۶ – تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتن : هر کجا از عشق جانی در هم است
بخش ۵۶ – مقاله هژدهم در اشارت به عشق که شور آن نمک خوان جگرخواران است و جراحت آن راحت جان دلفگاران : رونق ایام جوانیست عشق
بخش ۵۶ – حکایت عتاب کردن حق سبحانه خلیل را علیه الصلوة والسلام و رسیدن آن پیر آتش پرست به دولت اسلام : روزیش وانگرفتم روزی
بخش ۵۶ – معذور داشتن زنان مصر بعد از مشاهده جمال یوسف زلیخا را و دلالت کردن یوسف را بر انقیاد زلیخا و تهدید کردن وی به زندان : چو کالا را شود جوینده بسیار
بخش ۵۶ – در بی وفایی عالم و سرعت زوال حیات فانی : گیتی که نشیمن زوال است
بخش ۵۶ – داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر وی : سکندر چو زد از وصیت نفس
بخش ۵۷ – قصه گریستن شاعری که قصیده غرا به حضرت شاه خواند و هیچ کس تحسین نکرد جز جاهلی که به اسالیب سخن عارف نبود : شاعری در سخنوری ساحر
بخش ۵۷ – مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینه : این سخن گفت و از زمین برخاست
بخش ۵۷ – حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلام : یوسف کنعان چو در زندان نشست
بخش ۵۷ – حکایت عاشقی که در حضور معشوق به قصد دیگری دیده گشاد و بدان کج نظری از نظر معشوق افتاد : بوالهوسی بر سر راهی رسید
بخش ۵۷ – مناجات در کف تضرع گشادن و قدم رجا در میدان توکل نهادن : ای غمت دولت جاوید همه
بخش ۵۷ – انگیز کردن زنان مصر زلیخا را بر فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فرمان بردن زلیخا ایشان را : چو از دستان آن ببریده دستان
بخش ۵۷ – در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العین : از فضل و ادب دهد قبولت
بخش ۵۷ – ندبه حکیم اول : یکی گفت وقت است ای هوشیار
بخش ۵۸ – حکایت آن . . . که یکی از فضلا التماس کرد که علی را تعریف کن و پرسیدن آن فاضل که کدام علی را آن علی را که معتقد توست یا آن علی را که معتقد ماست : آن یکی پیش عالمی فاضل
بخش ۵۸ – قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر : معتمر گفت آن منم اینک
بخش ۵۸ – در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدن : چون سلامان هفته ای محمل براند
بخش ۵۸ – مقاله نوزدهم در حسب حال خام طمعانی که از شعر شعر دامی بر ساخته اند و در دست و پای هر پخته و خامی انداخته : بحر ازل موج کرم برگرفت
بخش ۵۸ – عقد هفدهم در توکل که اعتماد است بر کفیل ارزاق و تفویض امر به تدبیر وکیل علی الاطلاق عمت الاؤه و تقدست اسماؤه : ای در اسباب جهان پای تو بند
بخش ۵۸ – در پشیمان شدن زلیخا از فرستادن یوسف علیه السلام به زندان و فریاد و زاری کردن بر مفارقت وی : درین فیروزه کاخ دیر بنیاد
بخش ۵۸ – در ختم کتاب و خاتمه خطاب : هر چند چو بحر تلخکامی
بخش ۵۸ – ندبه حکیم دوم : بگفت آن دگر کز جهان فراخ
بخش ۵۹ – در بیان آنکه اکثر خلق عالم روی پرستش در موهوم و مخیل خود دارند : خلق عالم همه درین کارند
بخش ۵۹ – فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشان : بعد چل روز کز نشاط و سرور
بخش ۵۹ – حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست : خورده دانی گفت با وامق به راز
بخش ۵۹ – حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود : فربهی از خوان سخن پروری
بخش ۵۹ – حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین استراحت نهاد : بوتراب آن گهر بحر شرف
بخش ۵۹ – بی طاقت شدن زلیخا در مفارقت یوسف علیه السلام و در شب همراه دایه به زندان رفتن و مشاهده جمال وی کردن : چو در زندان مغرب یوسف مهر
بخش ۵۹ – ندبه حکیم سوم : حکیمی دگر گفت کان کامگار
بخش ۶۰ – اشارة الی تفسیر قوله تعالی فاینما تولوا فثم وجه الله : از نبی اینما تولوا خوان
بخش ۶۰ – رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخ : بعد شش سال معتمر یا هفت
بخش ۶۰ – آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن : شه چو شد آگاه بعد از چند گاه
بخش ۶۰ – مقاله بیستم در پند دادن فرزند ارجمند که در بستان طفولیت به نبات حسن پرورده باد و در بستان بلاغت به نهایت کمال پی آورده : ای شب امید مرا ماه نو
بخش ۶۰ – مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردن : ای دو عالم همه اجزا و تو کل
بخش ۶۰ – رفتن زلیخا در روز به بام قصر خویش و از آنجا نظاره بام زندان کردن و بر مفارقت یوسف ناله و زاری برداشتن : شب آمد عاشقان را پرده راز
بخش ۶۰ – ندبه حکیم چهارم : حکیم چهارم ز کارآگهان
بخش ۶۱ – در بیان آنکه ملازمت مصلی مر شطر مسجد حرام را بنا به انقیاد امر حق و اتباع شریعت اوست و الا هویت حق سبحانه چنانکه در قبله مصلی هست در جمیع جهات هست : گر مصلی کند به وقت صلاة
بخش ۶۱ – قصه تحفه مغنیه : تاجری می گذشت در بغداد
بخش ۶۱ – حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه : کوهکن کانبازی پرویز کرد
بخش ۶۱ – حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار : ساده مریدی ز جهان شسته دست
بخش ۶۱ – عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادن : ای درین مرحله تنگ بساط
بخش ۶۱ – در شرح احسان های یوسف علیه السلام با اهل زندان و تعبیر کردن وی خواب مقربان پادشاه مصر را و وصیت کردن وی مر یکی ازیشان را که وی را پیش پادشاه یاد کند : ز مادر هر که دولتمند زاید
بخش ۶۱ – ندبه حکیم پنجم : به دانای پنجم چو نوبت فتاد
بخش ۶۲ – در بیان آنکه در جهت بودن حق سبحانه و تعالی به اعتبار تنزل است به مرتبه جسم و جسمانیات و الا من حیث هو مبراست از جمیع امکنه و جهات : چون نه جسم است حق نه جسمانی
بخش ۶۲ – خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او را : تاجر القصه شد عزایم خوان
بخش ۶۲ – اندوهگین شدن شاه از تمادی شعف سلامان به صحبت ابسال و وی را به قوت همت از تمتع به وی بازداشتن : شاه یونان چون سلامان را بدید
بخش ۶۲ – ختم خطاب و خاتمه کتاب : خامه چو بر موجب جف القلم
بخش ۶۲ – حکایت آن بنده گنهکار که چون دولت عفوش دست داد بر آن نیستاد و پای در میدان طلب رضا نهاد : با ادب بنده ای از به طلبی
بخش ۶۲ – طلب کردن پادشاه مصر یوسف را علیه السلام برای تعبیر خواب خود و تعلل کردن وی تا آنچه میان وی و زنان مصر گذشته بود تفحص نمایند : چو باشد خوشه خشک و گاو لاغر
بخش ۶۲ – ندبه حکیم ششم : حکیم ششم چون سخن ساز کرد
بخش ۶۳ – در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است : حمد تسبیح حق بدین قانون
بخش ۶۳ – رسیدن شیخ بزرگوار سری سقطی قدس الله تعالی سره به سر وقت تحفه و آگاهی یافتن از حالی وی : هم در آن وقت ها سری سقطی
بخش ۶۳ – حکایت سؤال و جواب حکیم که حلال زاده کیست و نشانه آن چیست : از حکیمی کرد شاگردی سؤال
بخش ۶۳ – مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن : ای رضا بخش ریاضت کیشان
بخش ۶۳ – بیرون آمدن یوسف علیه السلام از زندان و گرامی داشتن پادشاه مر وی را و وفات کردن عزیز مصر و مبتلا شدن زلیخا به تنهایی و جدایی : درین دیر کهن رسمیست دیرین
بخش ۶۳ – ندبه حکیم هفتم : به هفتم چو آمد سخن لب گشود
بخش ۶۴ – در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است : گر چه آمد بسیط اصل کلام
بخش ۶۴ – به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از وی : تحفه و شیخ در سخن بودند
بخش ۶۴ – رسیدن سلامان پیش شاه و اظهار شفقت نمودن شاه با وی : چون پدر روی سلامان را بدید
بخش ۶۴ – عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات : ای دلت شاه سراپرده عشق
بخش ۶۴ – در شرح حال زلیخا بعد از وفات عزیز مصر و استیلای محبت یوسف علیه السلام بر وی و ابتلای وی به محنت فراق : دلی کز دلبری ناشاد باشد
بخش ۶۴ – ندبه حکیم هشتم : ز هشتم جز این نکته سر بر نزد
بخش ۶۵ – در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش : دیگری زان فریق گویم کیست
بخش ۶۵ – قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگر : لقمه ماهی فنا ذوالنون
بخش ۶۵ – در بیان چهار خصلت که از شرایط سلطنت است : هست شرط پادشاهی چار چیز
بخش ۶۵ – حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتاد : چارده ساله مهی بر لب بام
بخش ۶۵ – آمدن زلیخا به سر راه یوسف علیه السلام و از نی خانه ای ساختن تا از آواز گذشتن سپاه وی خرسندی یابد : زلیخا را ز تنهایی چو جان کاست
بخش ۶۵ – ندبه حکیم نهم : نهم گفت هر کس که از مرگ شاه
بخش ۶۶ – حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد : ابلهی رخت خود به خواب سپرد
بخش ۶۶ – قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق : بود شوخی نشسته بر لب بام
بخش ۶۶ – تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامان : کیست درعالم ز عاشق زارتر
بخش ۶۶ – مناجات در طلب شوق که ثمره شجره محبت است و شجره ثمره دریافت صحبت : ای فروزان ز تو کاشانه چرخ
بخش ۶۶ – گرفتن زلیخا سر راه یوسف را و التفات نایافتن و بعد از آن به خانه رفتن و بت را شکستن و ایمان به خدای تعالی آوردن و پس بر سر راه وی آمدن و التفات یافتن : نداند عاشق بیدل قناعت
بخش ۶۶ – ندبه حکیم دهم : دهم گفت هر مخزن سیم و زر
بخش ۶۷ – در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیت : سوی وسواس او گراید دیو
بخش ۶۷ – مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبر : کشته عشق بوعلی دقاق
بخش ۶۷ – حکایت آن منافق و آن مؤمن صادق که ردای وی را در ردای خود پیچیده در کوره آتش نهاد و ردای منافق بسوخت و ردای مؤمن سالم بماند : دین پرستی کوره آتش به پیش
بخش ۶۷ – عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال : ای دلت را به کف شوق زمام
بخش ۶۷ – آمدن زلیخابه خلوتخانه یوسف علیه السلام و به دعای وی بینایی و جمال و جوانی را یافتن : ازان خوشتر چه باشد پیش عاشق
بخش ۶۷ – داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش را : چو آمد به سر نوبت قال و قیل
بخش ۶۸ – حکایت شیخ محقق با مرید موسوس : راهدانی مرید خود را دید
بخش ۶۸ – به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردن : هم ز وی آورند کآخر کار
بخش ۶۸ – بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر مفارقت او : باشد اندر دار و گیر روز و شب
بخش ۶۸ – حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند : بر لب دجله چو شد سبز بساط
بخش ۶۸ – نکاح بستن یوسف علیه السلام زلیخا را به فرمان خدای تعالی و زفاف کردن با وی : چو فرمان یافت یوسف از خداوند
بخش ۶۸ – تعزیت گفتن حکیم اول : حکیم نخستین چو شد پرده ساز
بخش ۶۹ – در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم : خدمت مولوی چه صبح و شام
بخش ۶۹ – دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خواب : هم ز وی آورند کز اصحاب
بخش ۶۹ – حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتی : آن عرابی چون شد اشتر در شتاب
بخش ۶۹ – مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرت : ای سراسیمه شوق تو فلک
بخش ۶۹ – غلبه کردن محبت زلیخا بر یوسف علیه السلام و بنا کردن عبادتخانه از برای وی : به صدق آن کس که زد در عاشقی گام
بخش ۶۹ – تعزیت گفتن حکیم دوم : چو خامش شد آن پیر یزدان شناس
بخش ۷۰ – تمثیل : به رهی تیز می گذشت کسی
بخش ۷۰ – در ذکر موت و اهوال آن : صرصر مرگ را ببین چه فن است
بخش ۷۰ – شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردن : چون سلامان ماند از ابسال اینچنین
بخش ۷۰ – عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیر : ای به هر غیر گشاده نظری
بخش ۷۰ – خواب دیدن یوسف علیه السلام مادر و پدر را و از خدای تعالی وفات خود طلبیدن و اضطراب زلیخا : زهی حسرت که ناگه نیکبختی
بخش ۷۰ – تعزیت گفتن حکیم سوم : حکیم دوم چون لب از نطق بست
بخش ۷۱ – در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن : جامی این وعظ و تلخگویی چند
بخش ۷۱ – اشارة الی قوله علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافه : بود ازین گونه مرده بوبکر
بخش ۷۱ – منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن : چون سلامان گشت تسلیم حکیم
بخش ۷۱ – حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست : بیدلی داغ دل افروزی داشت
بخش ۷۱ – وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی : به دیگر روز یوسف بامدادان
بخش ۷۱ – تعزیت گفتن حکیم چهارم : ازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت
بخش ۷۲ – انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار : شعر در نفس خویشتن بد نیست
بخش ۷۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : زنگی روی چون در دوزخ
بخش ۷۲ – بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی : افسر شاهی چه خوش سرمایه است
بخش ۷۲ – مناجات در طلب آتش غیرت افروختن و موانع مقام قرب سوختن : ای ز غیرت رقم غیر زدای
بخش ۷۲ – شکایت از فلک پر نکایت که اژدهاوار گرد عالمیان حلقه کرده و همه را به دایره تصرف خود درآورده بر یکی زخم زند و بر دیگری زهر افکند نه هیچ از دست رفته را با وی دست ستیز و نه هیچ از پای افتاده را از وی پای گریز : فلک بر خویش پیچان اژدهاییست
بخش ۷۲ – تعزیت گفتن حکیم پنجم : حکیم چهارم چو گفت آنچه گفت
بخش ۷۳ – حکایت بر سبیل تمثیل : دو سفیه زبان به هرزه گشای
بخش ۷۳ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم مثل المؤمن مثل النحلة لا تأکل الا طبیبا و لا تضع الا طبیبا : گفت خیرالبشر رسول خدای
بخش ۷۳ – وصیت کردن پادشاه سلامان را : لطف او مرهم نه هر سینه ریش
بخش ۷۳ – عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیز : ای زده در صف دوران دم قرب
بخش ۷۳ – در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه : تولاک الله ای فرزانه فرزند
بخش ۷۳ – عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان را : چو آن در پس ستر عصمت مقیم
بخش ۷۴ – مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آن : زد حکیمی به طرف باغ قدم
بخش ۷۴ – اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شد : باشد اندر صورت هر قصه ای
بخش ۷۴ – حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتون : والی مصر ولایت ذوالنون
بخش ۷۴ – در مخاطبه نفس و ترقی دادن وی از حضیض خویشتنداری و خودپسندی به ذروه دست کوتاهی و همت بلندی : به کار پختگان رو آر جامی
بخش ۷۴ – تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندر : پی راحت جان آگاه خویش
بخش ۷۵ – در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادند : بود بیرون ز نشئه املاک
بخش ۷۵ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم من تشبه بقوم فهو منهم : هر که در زی پاک کیشان است
بخش ۷۵ – در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیست : صانع بی چون چو عالم آفرید
بخش ۷۵ – مناجات در انتقال از حال قرب به حیا : ای که چون روح به تن نزدیکی
بخش ۷۵ – خاتمه در شکر اتمام و تاریخ اختتام و دعای بعض اکرام ابقاهم الله تعالی الی یوم القیام : بحمدالله که بر رغم زمانه
بخش ۷۵ – جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو را : چو سرچشمه فیض اسکندری
بخش ۷۶ – در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزا : آدمی چیست برزخی جامع
بخش ۷۶ – خلاص شدن مسخره فرعونیان از غرقه شدن به واسطه آنکه خود را به صورت موسی علیه السلام برآوردی و مسخرگی کردی : زآل فرعون بود ناسره ای
بخش ۷۶ – خاتمه کتاب : جامی ای کرده بساط عمر طی
بخش ۷۶ – عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی : ای برافکنده ز رخ ستر حیا
بخش ۷۶ – در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رود : رباطیست گیتی دو در ساخته
بخش ۷۷ – داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف : گفت داوود با خدای به راز
بخش ۷۷ – اعتذار کردن از اقتصار این دفتر از سلسلة الذهب بر همین مقدار : بود در دل چنان که این دفتر
بخش ۷۷ – حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت : چون زلیخا ز مه کنعانی
بخش ۷۷ – حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخی : سراسیمه ای خانه در بلخ داشت
بخش ۷۸ – اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفات : علم حق است کامده ست پدید
بخش ۷۸ – مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت : ای اولی اجنحه مرغان سر خویش
بخش ۷۸ – به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمه : بیا جامی ای عمرها برده رنج
بخش ۷۹ – عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن : ای ملک زاده اقلیم وجود
بخش ۸۰ – اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا : هیچ موجود نیست در عالم
بخش ۸۰ – حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد : خارکش پیری با دلق درشت
بخش ۸۱ – در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است : حد انسان به مذهب عامه
بخش ۸۱ – مناجات در توجه از مقام حریت به فتوت : ای غمت مایه ده شادی ما
بخش ۸۲ – حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند : نحویی گفت در حضور عوام
بخش ۸۲ – عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادن : ای که از طبع فرومایه خویش
بخش ۸۳ – تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة : پیر دهقان چو دانه گندم
بخش ۸۳ – حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند : آن جوانمرد زنی زیبا خواست
بخش ۸۴ – در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است : سالها شد که روی در دیوار
بخش ۸۴ – مناجات در انتقال از فتوت به صدق : ای جوانمردی مردان از تو
بخش ۸۵ – در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوست : چون ز نفس و حدیثش آیی تنگ
بخش ۸۵ – عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبتر : ای گرو کرده زبان را به دروغ
بخش ۸۶ – در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کرد : هست حق را دو اسم کارگزار
بخش ۸۶ – حکایت کعبه روی که به سبب راستی از کید ناراستی برست و آن ناراست به برکت راستی وی به راستان پیوست : رهروی کعبه تمنا می داشت
بخش ۸۷ – مناجات : ای خدا کمترین گدای توام
بخش ۸۷ – مناجات در انتقال از صدق به اخلاص : ای ز نورت علم صبح سفید
بخش ۸۸ – انتقال از استعاذه به بسمله : چون زبان و جنان و ارکان را
بخش ۸۸ – عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادن : ای به خود رسته که چون شاخ گیا
بخش ۸۹ – اشارة حرفیة الی الباء : با که از بسمله ست حرف نخست
بخش ۸۹ – حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص به آمین برداشت هر چند آن دعا نبود آثار مغفرت روی نمود : عربی چند به هم ذوق کنان
بخش ۹۰ – اشارة حرفیة الی الالف : «الف » اسم پیشتر از «با»
بخش ۹۰ – مناجات در انتقال از اخلاص به جود : ای ز بیمت دل عشاق دو نیم
بخش ۹۱ – در بیان معنی اسم الله : هر تعین که گشت لا حق ذات
بخش ۹۱ – عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجود : ای درم گرد تو بسیار شده
بخش ۹۲ – در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیم : هست اسم وجود حق رحمان
بخش ۹۲ – حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانید : آن عرابی به شتر قانع و شیر
بخش ۹۳ – در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله : به تعوذ چو پاک کردی راه
بخش ۹۳ – مناجات در انتقال از جود به قناعت : ای محیط کرمت عرش صدف
بخش ۹۴ – فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنه : رب تال یفوه بالقرآن
بخش ۹۴ – عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودن : ای کمر بسته به صد حرص چو مور
بخش ۹۵ – حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از خوان جهانیان دندان طمع برکنده : می شد آن خاصگی شاه به دشت
بخش ۹۶ – در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است : حکم لعنت ز فعل بی اخلاص
بخش ۹۶ – مناجات در انتقال از قناعت به تواضع : ای به زندان غمت شاد همه
بخش ۹۷ – عقد سی ام در تواضع که شاخ سربلندی شکستن است و بر خاک نیازمندی نشستن : ای گذشته سرت از چرخ برین
بخش ۹۸ – تمثیل : خس و خاشاک بین که در تگ پا
بخش ۹۸ – حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده : محتشم زاده از نخوت جاه
بخش ۹۹ – مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مدارا : ای وجود همه پیش تو عدم
بخش ۱۰۰ – تمثیل : سگکی می شد استخوان به دهان
بخش ۱۰۰ – عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسان : ای رخ افروخته از آتش خشم
بخش ۱۰۱ – قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد : گازری در در نواحی بغداد
بخش ۱۰۱ – حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کرده : راهبی را در دل زد غم دین
بخش ۱۰۲ – رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طوره : فرخ آن کس که وار خود بشناخت
بخش ۱۰۲ – مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه : ای ز حکمت همه را پشت به کوه
بخش ۱۰۳ – قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول : به تمنای سیر و نیت گشت
بخش ۱۰۳ – عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختن : ای تو را صورت چین نقش جبین
بخش ۱۰۴ – قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد : پهلوانی ز پر دلان عجم
بخش ۱۰۴ – حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسید : کرد آن زال کهنسال سؤال
بخش ۱۰۵ – تتمه قصه غوری : مرد غوری گرسنه و تشنه
بخش ۱۰۵ – مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف : ای غمت شادی دولتمندان
بخش ۱۰۶ – در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد : کل من کان یوثر العزله
بخش ۱۰۶ – عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختن : ای ز خود ناشده یک لحظه خلاص
بخش ۱۰۷ – اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان : عزلت سالکان بود به جسد
بخش ۱۰۷ – حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند : عارفی طوف کنان رفت به باغ
بخش ۱۰۸ – در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد : آن یکی از همه جهان بجهد
بخش ۱۰۸ – مناجات در تقریب سماع : ای دل و دیده صاحبنظران
بخش ۱۰۹ – تمثیل : گفت روباه بچه با روباه
بخش ۱۰۹ – عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندن : ای درین خوابگه بی خبران
بخش ۱۱۰ – طبقه ثانی آنکه نیت ایشان اجتناب از آنست که شر ایشان متعدی به غیر شود و هذا ارفع من الاول فان فی الاول سوء الظن بالناس و فی الثانی سؤ الظن بنفسه و سؤ الظن بنفسک اولی لأنک بنفسک اعرف : وان دگر رخت و بار برده به غار
بخش ۱۱۰ – حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بود : صوفیی راه یقین می پیمود
بخش ۱۱۱ – سؤال و جواب راهب : راهبی راه بی غبار گرفت
بخش ۱۱۱ – مناجات در تقریب نصایح انگیختن : ای ز تو ملک و ملک رفته ز دست
بخش ۱۱۲ – در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده : هر که درویش ازو بود بیزار
بخش ۱۱۲ – عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانی : ای بلند از قدمت پایه تخت
بخش ۱۱۳ – در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند : آن که شرع خدای ازوست تباه
بخش ۱۱۳ – حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب : عدل نوشیروان چو یافت کمال
بخش ۱۱۴ – قصه زاهد و عارف : زاهدی می گذشت در راهی
بخش ۱۱۴ – مناجات در انتقال از دولتخواهی ارباب سلطنت به نیکخواهی ارکان دولت : ای ز عدل تو سماوات به پای
بخش ۱۱۵ – طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلق : وان دگر آن که صحبت مولا
بخش ۱۱۵ – عقد سی و ششم در نیکخواهی ارکان دولت که در میان پادشاه و رعایا رابطه اند و در وصول آثار عدل و ظلم واسطه : ای می قرب شهت برده ز دست
بخش ۱۱۶ – قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم : کلکی بود عاشق گلکی
بخش ۱۱۶ – حکایت نصیحت قبول کردن عمر عبدالعزیز از غلام خود که خازن بیت المال بود : عمر ثانی آن همچو نخست
بخش ۱۱۷ – در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد : قدوه عارفان به سر قدم
بخش ۱۱۷ – مناجات در انتقال از ارکان دولت به رعایا : ای به راه طلبت سعی کسی
بخش ۱۱۸ – اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است : چون نشستن خموش نتوانم
بخش ۱۱۸ – عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابر : ای درین تنگ فضا گشته اسیر
بخش ۱۱۹ – قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است : گشت پرباد مفسدی را بوق
بخش ۱۱۹ – حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند : گفت روزی به مناجات کلیم
بخش ۱۲۰ – در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسد : آدمی ز اصل فطرت آمد صاف
بخش ۱۲۰ – مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزند : ای ز تو اهل نظر تیز بصر
بخش ۱۲۱ – اشارة الی قوله علیه السلام من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا او لیصمت : مصطفی کش جوامع الکلم است
بخش ۱۲۱ – عقد سی و هشتم در وصیت فرزند ارجمند ضیاء الدین یوسف حفظه الله عما یوجب التحسر و التأسف : ای نهال چمن جان و دلم
بخش ۱۲۲ – در بیان آنکه قول خیر کدام است که به آن اشتغال نمایند و قول شر کدام است که از آن اجتناب کنند : قول صادر ز فاعل مختار
بخش ۱۲۲ – حکایت امیرالمؤمنین حسن رضی الله عنه با آن جوان منزوی : حسن آن سبط نبی سر ولی
بخش ۱۲۳ – بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آن : هر نفس نورسیده مهمانیست
بخش ۱۲۳ – مناجات در انتقال از وصیت فرزند به نصیحت نفس خود : ای مراد دل تنها شدگان
بخش ۱۲۴ – رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن : چون سکندر به قصد آب حیات
بخش ۱۲۴ – عقد سی و نهم در نصیحت نفس خود که از همه گرفتارتر است و به نصیحت سزاوارتر : جامی این پرده سرایی تا چند
بخش ۱۲۵ – در بیان آنکه نسبت حال مؤمنان و کافران با انبیا علیهم السلام همچون نسبت حال سپاه اسکندر است با اسکندر : چون رسید از خدا کتاب و رسول
بخش ۱۲۵ – حکایت حکیم سنایی رحمه الله که در وقت وفات این بیت می خواند : بازگشتم از سخن زیرا که نیست
بخش ۱۲۶ – سؤال و جواب : گر تو گویی به حکم عقل روا
بخش ۱۲۶ – مناجات در انتقال از خود به مطالعه کنندگان : ای رهایی ده هر بیهوشی
بخش ۱۲۷ – التفات من الغیبة الی الخطاب بلسان المناجات : یا جلی الظهور و الاشراق
بخش ۱۲۷ – عقد چهلم در التماس از مطالعه کنندگان که به نظر شفقت و نیکویی نگرند و از طریقه بدخویی و بدگویی در گذرند : ای ز گلزار سخن یافته بوی
بخش ۱۲۸ – اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین : شاه این راه کز سر معنی
بخش ۱۲۸ – حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد : میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ
بخش ۱۲۹ – جواب دیگر بر سبیل تنزل از سؤال لزوم انقلاب حقایق : زان سخن گوش کن جواب دگر
بخش ۱۲۹ – مناجات در انتقال به خاتمه : ای به لطف انجمن جان آرای
بخش ۱۳۰ – ختم کتاب و خاتمه خطاب : دامت آثارک ای طرفه قلم
بخش ۱۳۱ – اشارت به رکن سوم از ارکان ولایت که جوع است : چون سوم رکن از ولایت جوع
بخش ۱۳۲ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوجر ابن آدم فی نفقته کلها الاشیئا وضعه فی الماء و الطین : مصطفی گفت هر که کرد انفاق
بخش ۱۳۳ – اشارة الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باق : کل ما کان عندکم ینفد
بخش ۱۳۴ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یکفی ابن آدم فی لقیمات یقمن صلبه : مصطفی گفت آدمیزاده
بخش ۱۳۵ – در مذمت آنان که همت ایشان بتمام مصروف شراب است و طعام : خواجه را بین که از سحر تا شام
بخش ۱۳۷ – اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری : جوع آیین سالک راه است
بخش ۱۳۸ – در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب : پی به مقصود کی برد سالک
بخش ۱۳۹ – در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای : حذر از صوفیان شهر و دیار
بخش ۱۴۰ – حکایت بر سبیل تمثیل : سائلی گفت با کسی به عجب
بخش ۱۴۱ – تتمه سخن : چون یکی لحظه گفت و گو کردند
بخش ۱۴۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : با پسر گفت لولیی در ده
بخش ۱۴۳ – تتمه سخن : به سخن شیخ روز را گذراند
بخش ۱۴۴ – حکایت بر سبیل تمثیل : عربی را که بود ساکن بر
بخش ۱۴۵ – در بیان سهر و بیخوابی که رکن چهارم ولایت و مقام ابدال است : خواب مرگ و حیات بیداریست
بخش ۱۴۶ – اشارة الی قولهم عند الصباح یحمد القوم السری : روش سالکان که معنوی است
بخش ۱۴۷ – ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها : لیک چون نفحه ای ز حق گذرد
بخش ۱۴۸ – اشارة الی بعض بطون قوله تعالی و جنة عرضها السموات و الارض : اصل جنات جنت الذات است
بخش ۱۴۹ – در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا : قال خیرالوری علیه سلام
بخش ۱۵۰ – حکایت بر سبیل تمثیل : داشت در ده مقام بیوه زنی
بخش ۱۵۱ – قال الله تعالی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله : حسرت از جان او برآرد دود
بخش ۱۵۲ – تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین : ای به مهد بدن چو طفل صغیر
بخش ۱۵۳ – قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد : پاسخش داد کای سلیم القلب
بخش ۱۵۴ – قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک : گوش بر مدح مدح گو کم نه
بخش ۱۵۶ – تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی : چون هشام آن قصیده غرا
بخش ۱۵۸ – در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشان : مادح اهل بیت در معنی
بخش ۱۵۹ – در مذمت آنان که صحابه کرام را رضی الله عنهم مذمت می کنند و بیان آنکه مذمت جاهل در حقیقت محمدت است و محمدت او مذمت : هر که را رفض خلق شد خلق است
بخش ۱۶۰ – در تفسیر قوله تعالی: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا : معنی انما یرید الله
بخش ۱۶۱ – در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سبب : همچو این جاهلان جاه طلب
بخش ۱۶۲ – در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی ندارد : پادشاهانه مجلسی می ساخت
بخش ۱۶۳ – تفسیر قوله تعالی: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله : با نبی گفت ایزد متعال
بخش ۱۶۴ – در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتد : هر که در راه عاشقی روزی
بخش ۱۶۵ – قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را : صید جویی به دشت دام نهاد
بخش ۱۶۷ – در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی : شیخ مهنه که بود پیوسته
بخش ۱۶۸ – اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راست : گر تو گویی که شیخ دین ز چه رو
بخش ۱۶۹ – سؤال و جواب : ور تو گویی که کاملان بسیار
بخش ۱۷۰ – در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد : بلکه چون ابر بر سرت بارد
بخش ۱۷۱ – اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء : زده اصحاب و خواجه حلقه به هم
بخش ۱۷۲ – حکایت بر سبیل تمثیل : خسروی را که بود فرزندان
بخش ۱۷۳ – در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفرد : بنگر در نماز وقت عمل
بخش ۱۷۴ – حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اند : کهف اصحاب سعد دین و دول
بخش ۱۷۵ – در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنند : مرد باید که یار جوی بود
بخش ۱۷۶ – قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذارد : خرسی از حرص طعمه بر لب رود
بخش ۱۷۷ – رجوع به آنچه پیش از این اشارتی به آن رفته بود : پیش ازین ذکر قاصد و نامه