غزل شمارهٔ ۸۴۰ : گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی
غزل شمارهٔ ۸۲۵ : از برای دلم ای مطربهٔ پردهسرای
غزل شمارهٔ ۸۱۰ : چون سنبلت که دید سیاهی سر آمده
غزل شمارهٔ ۸۱۱ : ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
غزل شمارهٔ ۸۱۲ : ای بی تو مرا پر آب دیده
غزل شمارهٔ ۸۱۳ : زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
غزل شمارهٔ ۸۱۴ : زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
غزل شمارهٔ ۸۱۵ : زهی جمال تو خورشید مشرق دیده
غزل شمارهٔ ۸۱۶ : بساز چارهٔ این دردمند بیچاره
غزل شمارهٔ ۸۰۱ : ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته