قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ : درد گنه را نیافتند حکیمان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ : مر جان مرا روان مسکین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ : ای شده مشغول به کار جهان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷ : سوار سخن را ضمیر است میدان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ : بر جستن مراد دل ای مسکین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ : ز من معزول شد سلطان شیطان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ : حکمتی بشنو به فضل ای مستعین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ : شاید که حال و کار دگر سان کنم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ : عقل چه آورد ز گردون پیام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ : ای تن تیره اگر شریفی اگر دون