قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۵ : ای به خطاها بصیر و جلد وملی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۶ : شادی و جوانی و پیشگاهی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷ : ای آدمی به صورت و بیهیچ مردمی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۸ : گرت باید که تن خویش به زندان ندهی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹ : چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰ : شبی تاری چو بیساحل دمان پر قیر دریائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷ : گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۸ : ای شده مشغول به ناکردنی،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۹ : ای مانده به کوری و تنگ حالی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰ : تمییز و هوش و فکرت و بیداری