قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۸ : ای شده مشغول به ناکردنی،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۹ : ای مانده به کوری و تنگ حالی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰ : تمییز و هوش و فکرت و بیداری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۱ : ای گشت زمان زمن چه میخواهی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۲ : ای غره شده به پادشائی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۳ : جهان را نیست جز مردم شکاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۱ : تا کی خوری دریغ ز برنائی؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۲ : چو رسم جهان جهان پیش بینی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳ : گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴ : ای کرده سرت خو به بیفساری