قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵ : ای خورده خوش و کرده فراوان فره
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۶ : به فرش و اسپ و استام و خزینه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۷ : مکر جهان را پدید نیست کرانه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۸ : داری سخنی خوب گوش یا نه؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۹ : بگسل رسن از بیفسار عامه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۰ : جهان دامگاهی است بس پر چنه
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ : ناید هگرز از این یله گو باره
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱ : چیست آن لشکر فریشتگان
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲ : جوانی شد، او را فراموش کن
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ : ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،