قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰ : دام است جهان تو، ای پسر، دام
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ : طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ : گسستم ز دنیای جافی امل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ : مانده به یمگان به میان جبال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴ : گرامی چو مال و قوی چون جبال
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵ : لشکر پیری فگند و قافله ذل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ : ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ : جهان را دگرگونه شد کارو بارش
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳ : چو شمشیر بایدت بود، ای برادر،
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴ : این طارم بیقرار ازرق