رباعی شمارهٔ ۹۰ : از دست تو راضیم به آزردن خود
رباعی شمارهٔ ۹۱ : آن خود که بود که در تو واله نشود؟
رباعی شمارهٔ ۹۲ : جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
رباعی شمارهٔ ۹۳ : چون خیل غم تو در دل ریش آید
رباعی شمارهٔ ۹۴ : دستارچه را دست تو در میباید
رباعی شمارهٔ ۹۵ : زر در قدمت ریزم و حیفم ناید
رباعی شمارهٔ ۶۴ : خالت که به شیوه کار ده گیسو کرد
رباعی شمارهٔ ۸۰ : صدرا، دل دشمن تو در درد بماند
رباعی شمارهٔ ۶۵ : زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد
رباعی شمارهٔ ۶۶ : در باغ شدی، سر و سر افشانی کرد