رباعی شمارهٔ ۱۷۸ : تا چند گریزم و به نازم خوانی؟
رباعی شمارهٔ ۱۶۳ : چون دوست نماند دل و جانیم همه
رباعی شمارهٔ ۱۷۹ : صد سال سر خویشتن ار حلق کنی
رباعی شمارهٔ ۱۶۴ : ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه
رباعی شمارهٔ ۱۸۰ : گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟
رباعی شمارهٔ ۱۶۵ : آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای
رباعی شمارهٔ ۱۶۶ : بر برگ گل آن سه خال کانداختهای
رباعی شمارهٔ ۱۶۷ : آن درد، که با پای تو کرد آن چستی
رباعی شمارهٔ ۱۶۸ : در عشق تو از سر بنهادم هستی
رباعی شمارهٔ ۱۶۹ : تا با خودی، ای خواجه، خدا چون گردی؟