غزل : چو با من رای پیوندی نداری
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق : چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری
مثنوی : به بوی وصل بودم شادمانه
خلاصهٔ سخن : ز بهر آنکه ناچارست دیدن
شنیدن معشوق سخن عاشق : به دست قاصدی داد این حکایت
حکایت : بپرسیدند از محمود غازی:
خلاصهٔ سخن : نباید دوستان را دل شکستن
حکایت : به گل گفتند: بلبل بس حقیرست
تمامی سخن : پری، با آنکه واقف میشد از دوست
نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق : زهی! گرد جهان سر گشته از من