مثنوی : غلامی میکنم تا زنده باشم
خلاصهٔ سخن : به قدر حسن خوبان دلفروزند
آگاه شدن معشوق از حال عاشق : چو بشنید این سخن، بر زاری او
حکایت : گدایی گشت با شهزادهای جفت
خلاصهٔ سخن : کسی کو آزمود، آنگاه پیوست
تمای سخن : دل آن ماه نیز این فکر میکرد
شمارهٔ ۱ – له ایضا – (کانچه دل اندر طلبش میشتافت – در پس این پرده نهان بود، یافت) : تا به کنون پردهنشین بود یار
شمارهٔ ۲ – وله ایضا (من و آن دلبر خراباتی – فی طریق الهوی کمایاتی) : در خرابات عاشقان کوییست
شمارهٔ ۱ – در آرزوی کعبه و زیارت مرقد رسول : هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا
شمارهٔ ۲ – وله ایضا : هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمت